كه بعد از مباهله ، بر آن كسى كه طرفدار باطل است ، عذاب مىرسد و به اين وسيله حقّ از باطل تشخيص داده مىشود » .
اسقف در اين باره با « عبد المسيح و عاقب » به مشورت پرداخت و تصميمشان بر اين شد كه تا صبح فردا پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) به آنان مهلت دهد .
اسقف در جلسهء سرّى خود به هيأت همراه گفت : « فردا نگاه كنيد ببينيد اگر محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) با فرزندان و خاندان خود براى مباهله آمد ، از مباهلهء با او خوددارى كنيد و اگر با ياران و اصحابش آمد ، با او مباهله كنيد و نترسيد كه ادّعايش بر چيزى ( محكم ) استوار نيست » .
فرداى آن روز فرا رسيد ، ديدند محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) از خانه بيرون آمد در حالى كه دست امير مؤمنان على ( عليه السّلام ) را گرفته و حسن و حسين ( عليهما السّلام ) در جلو و فاطمه - سلام اللّه عليها - در پشت سر براى مباهله مىآيند .
هيأت مسيحى كه در پيشاپيش آنان اسقف بود ، پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) را با عدّهاى ديدند ، اسقف پرسيد : « همراهان او كيستند ؟ » .
شخصى به او گفت : اين ( اشاره به على ( عليه السّلام ) ) پسر عمو و داماد محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) و پدر دو پسرش ، على ( عليه السّلام ) است كه محبوبترين انسانها در نزد پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىباشد . و اين دو كودك ، دو پسر دخترش است كه پدرشان على ( عليه السّلام ) است و محبوبترين افراد نزد پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) هستند و آن زن دخترش فاطمه - سلام اللّه عليها - است كه عزيزترين و نزديكترين انسانها در پيشگاه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) مىباشد .
اسقف به عاقب و سيّد و عبد المسيح نگاه كرد و گفت : « به محمّد ( صلّى اللّه عليه و آله ) بنگريد كه با مخصوصترين و نزديكترين خاندان خود براى مباهله آمده است و با كمال اطمينان به
هامش
- است و گاهى به معناى هلاكت و دورى از خدا آمده ، از اينرو كه هلاكت همان رها كردن بنده و واگذار نمودن او به خودش مىباشد و در عرف متداول ، آيه به معناى نفرين كردن دو نفر به يكديگر است تا خداوند عذابش را بر اهل باطل بفرستد و حق از باطل ، مشخّص گردد .