فضيلت على عليه السّلام روايت مىكنى ؟ ، بگو و نترس .
ابو يوسف : اى رئيس مؤمنان ، اگر ترس نبود ، روايات ما در فضيلت على عليه السّلام بيش از آن است كه قابل شمارش باشد .
هارون : از چه كسى مىترسى ؟
ابو يوسف : از تو و از كارگزاران و اطرافيان تو مىترسم .
هارون : تو در امان هستى ، زبان بگشا و به من بگو چند حديث در فضيلت على عليه السّلام روايت مىكنى ؟
ابو يوسف : پانزده هزار حديث مسند [ داراى سلسله سند ] و پانزده هزار حديث مرسل [ كه سندش تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله متّصل نيست ] .
واقدى مىگويد : هارون به من متوجّه شد و گفت : تو در اين باره چه مىدانى ؟
گفتم : به همان مقدار كه ابو يوسف گفت .
هارون گفت : ولى من فضيلتى را كه با چشم خودم ديدهام و با گوشم آن را شنيدهام و از همهء روايات شما برترى دارد مىدانم . . . [ آنگاه ماجراى خطيب دمشقى كه بدگوئى از على عليه السّلام مىنمود و به صورت سگ مسخ شد ، را براى آنها شرح داد ] .
3 - مديحهسرائى بانوئى كه غيب شد
شيخ صدوق ( ره ) از طبرى نقل مىكند كه حسن بن يحيى دهّان گفت : من در بغداد در نزد قاضى بغداد به نام « سماعه » بودم . روزى يكى از بزرگان بغداد نزد او آمد و گفت : « خدا كار قاضى را اصلاح كند ، من در سالهاى گذشته حجّ خانهء خدا را بجا آوردم و عبورم به كوفه افتاد ، هنگام بازگشت وارد مسجد كوفه شدم ، در آنجا ايستاده بودم و مىخواستم نماز بخوانم ، ناگهان زن باديهنشينى را در پيش روى خود ديدم كه روپوشى به سر داشت و عبائى بر دوش افكنده بود و با صداى بلند [ خطاب به على عليه السّلام ] چنين مىگفت :