تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 564

مساهمون:

ص٥٦٤
اطمينان ، آن را نقل كرده‌اند ، كه عبارت است از داستان « اسماعيل هرقلى » و « سيّد عطوه حسينى » را در اينجا مىآورم [ كشف الغمّه ، ج 3 ] ، آنگاه دو داستان زير را ذكر نموده است :

8 - شفاى عجيب اسماعيل هرقلى

در سرزمين حلّه ، شخصى به نام « اسماعيل بن حسن هرقلى بود ، كه از اهالى قريه « هرقل » ( نزديك حلّه ) بود ، در عصر ما از دنيا رفت ، من او را نديده بودم ، ولى پسرش به نام « شمس الدّين » ، ماجراى او را براى من چنين تعريف كرد : پدرم ( اسماعيل هرقلى ) گفت : در ايّام جوانى ، در ران چپ من ، زخمى به اندازهء يك قبضه ( يك مشت ) انسان پديد آمد ، در وقت بهار ، مىشكافت و خون و چرك از آن خارج مىشد ، و بر اثر درد شديد آن ، از بسيارى از كارها بازماندم ، او در قريهء هرقل سكونت داشت ، روزى به شهر حلّه رفت ، و در مجلس « سعيد رضى الدّين ، على بن طاووس » ( ره ) حاضر شد ، و از زخم و درد شديد آن ، شكوه كرد ، و گفت : مىخواهم معالجه كنم . سعيد رضى الدّين ، اطبّاء حلّه را حاضر كرد ، آنها زخم او را ديدند ، و به اتّفاق رأى گفتند : « اين زخم در بالاى رگ اكحل ( چهار اندام ) واقع شده ، معالجهء آن خطرناك است ، زيرا ممكن است بر اثر معالجه ، رگ اكحل قطع گردد و باعث مرگ شود » . سعيد رضى الدّين گفت : من نزد پزشكان بغداد مىروم ، چه بسا آنها داناتر و ماهرتر باشند . اسماعيل هرقلى همراه رضى الدّين ( ره ) نزد پزشكان بغداد رفتند ، آنها نيز همانند پزشكان حلّه ، نظر دادند ، اسماعيل ( كه از همه جا نااميد شده بود ) بسيار دلتنگ شد ، ولى سعيد رضى الدّين به او گفت : « شريعت اسلام ، كار را بر تو آسان نموده كه با همين لباسهايت نماز بخوانى و در عبادت خدا كوشش نمائى ، ولى نه به آن حدّى كه بر اثر زياده‌روى ، هلاك شوى ، زيرا خداوند از زياده روى نهى نموده است » .