تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 563

مساهمون:

ص٥٦٣
اندك زمانى ، آن شبح نزد من حاضر شد ، ديدم : جوانى زيبا است و لباس تميز پوشيده و گندمگون است و سيماى بزرگان را دارد و بر شترى سوار است ، و همراهش ظرف آب است ، بر او سلام كردم ، جواب سلام مرا داد و گفت : « تو تشنه هستى ؟ » عرض كردم : آرى ، ظرف آب را داد و من از آن آب نوشيدم ، سپس فرمود : « مىخواهى به كاروان برسى ؟ » . گفتم : آرى ، مرا بر پشت سرش سوار بر شتر كرد ، و به جانب مكّه روانه شد ، عادت من اين بود كه هر روز دعاى « حرز يمانى » را مىخواندم ، مشغول خواندن آن شدم ، در بعضى از جمله‌ها ، آن شخص ايراد مىگرفت و مىفرمود : چنين بخوان ، چند دقيقه‌اى نگذشت كه به من فرمود : « اينجا را مىشناسى ؟ » . وقتى كه نگاه كردم ديدم در ابطح هستم گفت : پياده شو . وقتى پياده شدم او برگشت و از جلو چشم من ناپديد شد ، در اين هنگام فهميدم كه او حضرت قائم عجّل اللّه فرجه بوده است ، از فراق او و از اينكه او را نشناختم متأسّف شدم ، بعد از گذشت هفت روز از اين ماجرا ، كاروان ما به مكّه رسيد ، كه افراد كاروان پس از آنكه از زنده ماندن من ، مأيوس شده بودند ، مرا در مكّه ديدند ، از اين رو بين مردم مشهور شدم كه من « طىّ الارض » دارم « 1 » .

نظريّهء بهاء الدّين اربلى صاحب كشف الغمّه

صاحب كتاب ارزشمند « كشف الغمّه » [ بهاء الدين ، على بن عيسى اربلى ، كه از علماى بزرگ شيعى ، و محدّث خبير و عاليمقام قرن هفتم است ، و كتابهائى را تأليف نموده ، از جمله كتاب « كشف الغمّه » ( در سه جلد ) كه در تاريخ زندگى چهارده معصوم عليهم السّلام است ، و اين كتاب را در سال 687 ه ق به پايان رسانده ] در كتاب كشف الغمّه ، مىنويسد : « من از ميان ديدار كنندگان امام زمان عجّل اللّه فرجه ، به ذكر دو داستان كه در نزديك زمان ما رخ داده ، و جماعتى از برادران مورد
هامش
( 1 ) علّامه مجلسى ( ره ) در پايان مىگويد : « پدرم گفت : دعاى « حرز يمانى » را نزد اين آقا خواندم ، و آن را تصحيح كردم ، و شكر خدا كه او به من اجازهء نقل و صحّت آن را داد » [ بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 175 و 176 ]
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 563 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى