تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
فرمود : « همين طور است كه گفتى » . عرض كردم : « اى آقاى من ! من سعى مىكنم كه بر جانب راست بخوابم ، ولى نمىتوانم ، و خوابم نمىبرد » . آن حضرت ، پس از ساعتى سكوت ، فرمود : « اى احمد ! نزديك بيا ، نزديك رفتم ، فرمود : « دستت را به درون لباست ببر » ، من چنين كردم ، آن حضرت دست خود را از زير جامه‌هاى خود بيرون آورد و در زير لباسهاى من داخل كرد ، و دست راستش را بر طرف چپ من ماليد ، و دست چپش را بر جانب راست من ماليد ، و اين كار را سه بار انجام داد . احمد بن اسحاق مىگويد : « بعد از اين كار ، ديگر نمىتوانستم بر طرف چپ بخوابم ، و اصلا بر جانب چپ ، خوابم نمىبرد » .

پاسخ زندانبان به مأموران طاغوت ، در مورد امام حسن عسكرى عليه السّلام

شيخ مفيد ( ره ) از محمّد بن اسماعيل روايت مىكند : هنگامى كه امام حسن عسكرى عليه السّلام را به زندان انداختند ، چند نفر از ( شخصيّتهاى ) بنى عبّاس نزد « صالح بن وصيف » ( كه حضرت در خانه او زندانى بود ) آمدند ، و به او گفتند : « بر او سخت‌گيرى كن ، و گشايش بر او مده » . صالح گفت : « با او چه كنم ؟ من دو مرد از بدترين كسانى را كه دسترسى داشتم ، بر او گماشتم ، كار آنها بر اثر همنشينى در نماز و روزه و عبادت بالا گرفته است » [ آنچنان تحت تأثير امام حسن عسكرى عليه السّلام قرار گرفته‌اند كه خود عابد شده‌اند ] سپس در حضور آنها ، آن دو گماشته را طلبيد ، و به آنها گفت : « واى بر شما ، دربارهء اين مرد چه انجام مىدهيد ؟ » . گماشتگان گفتند : « چه بگوئيم دربارهء مردى كه روزها روزه‌دار ، و شبها تا صبح ، سر پا به عبادت ايستاده ، و سخن و اشتغالى جز عبادت ندارد ، وقتى كه به ما مىنگرد ، بدن ما به لرزه مىافتد ، و آنچنان هراسى بر دل ما مىافتد كه نمىتوانيم