تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
را براى پوشاك ، و دويست درهمش را براى اداى بدهكارى ، و صد درهمش را براى مخارج زندگى به مصرف مىرسانيم » . محمّد بن على مىگويد : « من نيز پيش خود گفتم : كاش سيصد درهم نيز به من بدهد ، با صد درهمش ، الاغى بخرم ، و صد درهمش را براى مخارج ، و صد درهمش براى پوشاك باشد ، تا با آن ( الاغ و خرجى و پوشاك ) به كوهستان [ حمص و اطراف آن ] برويم » . وقتى كه به در خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيديم ، غلام او بيرون آمد و گفت : « علىّ بن ابراهيم ، و محمّد پسرش وارد شوند » ، چون وارد شديم و سلام كرديم ، امام حسن عسكرى عليه السّلام به پدرم فرمود : « اى على ! چرا تاكنون نزد ما نيامدى ؟ » . پدرم گفت : « خجالت مىكشيدم ، تا با اين وضع نزد شما آيم » ، وقتى كه از خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام بيرون آمديم ، غلامش نزد ما آمد ، و كيسه‌اى به پدرم داد و گفت : « اين پانصد درهم است ، دويست درهم براى پوشاك و دويست درهم براى بدهكارى ، و صد درهم براى ساير مخارج » . و به من نيز كيسه‌اى داده و گفت : « اين سيصد درهم است ، با صد درهم آن ، الاغ بخر ، و با صد درهم ، پوشاك تهيّه كن ، و صد درهمش براى مخارج تو باشد ، به سوى كوهستان مرو ، بلكه به « سوراء » [ شهرى در اطراف حلّه - يا محلى در بغداد ] برو » . محمّد بن علىّ ، طبق دستور امام ، به كوهستان نرفت ، بلكه به سوراء رفت ، و در آنجا با زنى ازدواج كرد ، و كارش به جائى رسيد كه روزى هزار دينار [ و در نقل ارشاد ، چهار هزار دينار ] درآمد داشت ، در عين حال در مذهب واقفى « 1 » بود .
هامش
( 1 ) امام كاظم عليه السّلام در حيات خود ، نمايندگانى مانند على بن ابى حمزهء بطائنى ، عثمان بن عيسى رواسى و . . . داشت ، و سهم امام ، نزد آنها مىآمد ، پس از وفات امام كاظم عليه السّلام ، آنها براى حفظ نمايندگى خود و تصاحب سهم امام عليه السّلام ، به دروغ ادعا كردند كه امام كاظم عليه السّلام نمرده ، بلكه همان مهدى موعود است كه غايب شده است ، از اين رو آن حضرت را آخرين امام ، خواندند ، و در همانجا توقّف كردند ، و به آنها « واقفيّه » گفتند ( مترجم ) .