كرد ، ناگاه باغهاى خرّم و بىنظير ، و نهرهائى كه آب در آن جريان داشت با حوريان خوشبو ، و غلمانى ( پسران ) كه گوئى گوهر نگهدارى شده در پردهها بودند ديدم ، چشمانم حيرت زده شد ، و بسيار تعجّب كردم ، آن حضرت فرمود : « اى پسر سعيد ! ما هر جا باشيم چنين مكنتى براى ما فراهم است ، و در خانهء گدايان نيستيم » .
7 - هلاكت مرد گستاخ و بد زبان
در كتاب « اثبات الوصيّه » روايت شده : امام هادى عليه السّلام به خانهء متوكّل وارد گرديد ، و به نماز ايستاد . يكى از مخالفان به نزديك آمد [ و با كمال گستاخى ، دهن كجى كرد و ] گفت : « چقدر رياكارى مىكنى ؟ » .
آن حضرت ، نمازش را با سرعت به پايان رسانيد ، و پس از سلام نماز ، به او رو كرد و فرمود : « اگر در اين نسبتى كه به من دادى ، دروغگو هستى ، خداوند ، تو را نابود كند » .
همان دم او به زمين افتاد و مرد ، و همين موضوع ، خبر تازهاى در كاخ متوكّل گرديد .
روايت شده : امام هادى عليه السّلام فرمود : به اجبار از مدينه به سامرّاء آمدم ، و اگر از سامرّاء بيرون روم ، نيز از روى اجبار است ، شخصى پرسيد : چرا ؟ .
آن حضرت پاسخ داد : « زيرا اين شهر ، خوش آب و هوا است ، و بيمارى در آن ، كم است » .
8 - نذر مادر متوكّل ، و علاقهء او به امام هادى عليه السّلام
شيخ مفيد ( ره ) در كتاب ارشاد « 1 » به سند خود ، از ابن نعيم بن محمّد طاهرى ، روايت مىكند ؛ كه گفت : متوكّل عبّاسى بر اثر پديدار شدن دمل و غدّهء
هامش
( 1 ) ترجمه ارشاد ، ج 2 ، ص 290 و 291