اينكه به خانهء « خزيمه » وارد گرديد .
خضر بن محمّد مىافزايد : بعد از چند روز از خوابى كه ديده بودم ، براى كارى كه داشتم ، به جسر بغداد رفتم ، ديدم مردم در آنجا اجتماع كردهاند و به همديگر مىگويند : « ابن الرّضا عليه السّلام [ امام هادى عليه السّلام ] از مدينه آمد » . ديدم آن حضرت با كمال شكوه ، و با آرامش از جسر عبور كرد و مردم در پيش رو و پشت سر همراه او بودند تا اينكه آن حضرت به خانهء « خزيمة بن حازم » وارد گرديد ، فهميدم تعبير خوابى را كه ديده بودم ، همين است ، سپس آن حضرت از بغداد به شهر سامرّاء رفت .
6 - امام هادى عليه السّلام در سراى گدايان
علّامهء طبرسى ( ره ) روايت كرده ، هنگامى كه امام هادى عليه السّلام به شهر سامرّاء وارد شد ، متوكّل خود را در خانهء خود ، از آن حضرت پنهان كرد ، آن حضرت به سراى فقراء وارد گرديد [ متوكّل نه تنها از آن حضرت ، استقبال نكرد ، بلكه براى آنكه به حضرت توهين گردد ، ترتيبى داد كه آن حضرت به سراى گدايان وارد شود ] .
امام يك روز در آنجا ماند ، سپس متوكّل خانهء جداگانهاى در اختيار آن حضرت گذاشت ، و او به آن خانه انتقال يافت .
سپس علّامهء طبرسى ( ره ) از « صالح بن سعيد » روايت كرد كه گفت : هنگام ورود آن حضرت به سامرّاء ، به حضور امام هادى عليه السّلام رسيدم ، عرض كردم :
« فدايت گردم ، در همهء امور ، مىخواهند نور تو را خاموش كنند ، و در حقّ تو كوتاهى نمايند ، به گونهاى كه تو را در اين سراى نامطلوب ، ( معروف به ) « خان الصّعاليك » ( سراى گدايان ) وارد نمودند » .
امام هادى عليه السّلام فرمود : « اى پسر سعيد ! چنين نيست كه تو تصوّر مىكنى ، هنوز ما را نشناختهاى » ، سپس امام هادى عليه السّلام با دستش اشاره