اگر تو متوكّل را بر قتل اين آقا ( امام هادى عليه السّلام ) تحريك كنى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خصم تو خواهد بود » .
گفتم : « سوگند به خدا ، در هر امرى ، جز نيكى از او نديدهام » .
4 - ورود امام هادى عليه السّلام به سامرّاء
يحيى بن هرثمه مىگويد : همراه امام هادى عليه السّلام به شهر سامرّاء وارد شديم ، نخست نزد « وصيف تركى » [ سرلشكر ارتش ] كه من از اصحاب او بودم ، رفتيم ، وصيف گفت : « سوگند به خدا اگر از سر اين مرد ( امام هادى عليه السّلام ) يك لاخهء مو كم شود ، بازخواست كنندهء آن خود من هستم » .
من از سخن وصيف و اسحاق ( استاندار بغداد ) تعجّب كردم ، و نزد متوكّل رفتم و آنچه را ديده بودم و در مدح امام هادى عليه السّلام شنيده بودم ، به متوكّل گفتم ، متوكّل جايزهء نيكى به آن حضرت داد ، و با او خوشرفتارى كرد ، و مقدم او را گرامى داشت - تا آخر حديث .
5 - خوابى راستين و روشنگر
مسعودى در « اثبات الوصيّه » مىنويسد : ابو عبد اللّه محمّد بن احمد حلبى قاضى گفت : « خضر بن محمّد بزّار » ، شيخ ما ، فردى موثّق و مورد قبول قاضيان و مردم بود ، او گفت : من در عالم خواب ديدم كه گويا در كنار رود دجلهء بغداد ، در كنار جسر ( پل ) هستم ، جمعيّت بسيارى در آنجا اجتماع كرده بودند ، و بر اثر ازدحام آنها ، به همديگر فشار مىآمد ، و آنها مىگفتند : كعبه ، خانه خدا به اينجا مىآيد [ مردم براى استقبال از خانهء خدا بيرون آمدهاند ] ناگاه ديدم ؛ خانهء كعبه با تمام پردههاى ديباج و پوششهاى قبطى خود به سمت ما مىآيد ، و آن پردهها و پوششها به زمين كشيده مىشوند ، آن كعبه آمد و آمد تا از جسر عبور كرد ، و از بخش غربى بغداد ، به بخش شرقى آن رفت ، و مردم در اطراف آن و در برابرش ، طواف مىكردند ، تا