2 - معجزهاى از امام هادى عليه السّلام
نيز علّامهء طبرسى ( ره ) از ابو هاشم نقل مىكند كه گفت : « نزد امام هادى عليه السّلام رفتم ، آن حضرت به زبان هندى ، با من سخن گفت ، نتوانستم به خوبى جواب او را بدهم ، در نزد آن حضرت ، ظرفى پر از سنگريزه بود . يكى از آن سنگريزهها را به دهانش نهاد و مدّتى آن را مكيد ، سپس آن را به طرف من انداخت ، آن را برداشتم و به دهانم نهادم و مكيدم ، سوگند به خدا از نزد آن حضرت ، بيرون نرفتم تا اينكه به هفتاد و سه زبان ، كه نخستين آنها زبان هندى بود ، سخن مىگفتم » .
3 - معجزهء ديگر و شكر و پند امام هادى عليه السّلام
شيخ طوسى ( ره ) از كافور خادم روايت كرده كه گفت : امام هادى عليه السّلام به من فرمود : فلان سطل را در فلان محل بگذار ، تا من با آب آن براى نماز ، وضو بسازم ، سپس مرا دنبال كارى فرستاد ، و فرمود : « وقتى كه بازگشتى اين كار را انجام بده ، تا وقتى كه براى نماز ، آماده شدم ، آب حاضر باشد ( و اين موضوع در شب بود ) .
آن حضرت به پشت دراز كشيد كه بخوابد ، و من آنچه را فرموده بود فراموش كردم . شب سردى بود ، احساس كردم كه آن حضرت براى نماز برخاسته است ، ناگاه يادم آمد كه سطل آب را در محل خود كه فرموده بود ، ننهادهام ، از ترس سرزنش آن حضرت ، از آن محل دور شدم ، و ناراحت بودم كه امام در مورد تحصيل آب ، به زحمت مىافتد ، ناگاه آن حضرت با صداى خشمآلود مرا صدا زد ، با خود گفتم :
« انّا للّه عذر من چيست اگر بگويم فراموش كردم ، و چارهاى جز جواب نداشتم ، ترسان نزد آن حضرت رفتم » ، فرمود : واى بر تو آيا عادت مرا نمىدانى كه من با آب سرد وضو مىگيرم ، تو آب را گرم كردهاى و در سطل ريختهاى ؟ » .
عرض كردم : « سوگند به خدا ، اى آقاى من ، نه سطل را ، و نه آب را ، من به جائى نگذاشتم » .
آن حضرت [ در اين هنگام دريافت كه امداد غيبى ، اين كار را كرده است ، به