حضرت رضا عليه السّلام ] بود ، و موفّق او را طواف مىداد ، تا اينكه حضرت جواد عليه السّلام در حجر اسماعيل فرود آمد و در همانجا نشست ، و نشستن او طولانى شد ، موفّق به او گفت : « فدايت گردم ، برخيز » .
حضرت جواد عليه السّلام فرمود : « نمىخواهم از اينجا برخيزم مگر خدا بخواهد » ، از چهرهء حضرت جواد عليه السّلام آثار اندوه آشكار بود ، موفّق به محضر امام رضا عليه السّلام رسيد و گفت : « حضرت جواد عليه السّلام در حجر اسماعيل ، نشسته و از برخاستن امتناع مىكند .
حضرت رضا عليه السّلام برخاست و نزد حضرت جواد عليه السّلام آمد فرمود : « اى محبوب دلم ، برخيز » .
حضرت جواد عليه السّلام عرض كرد : « نمىخواهم از اينجا برخيزم » .
امام رضا عليه السّلام فرمود : « آرى ، اى حبيب من ، برخيز ! » .
حضرت جواد عليه السّلام گفت : « چگونه از اينجا برخيزم كه ديدم به گونهاى با خانهء خدا وداع كردى كه ديگر هرگز به نزد آن برنمىگردى » .
امام رضا عليه السّلام فرمود : « اى حبيبم ! برخيز » ، آنگاه حضرت جواد عليه السّلام برخاست و همراه پدر ، حركت كرد .
[ محدّث و مورّخ معروف ] مسعودى ، نيز روايت فوق را با اختلاف عبارت ، نقل كرده ، و مىگويد : « حضرت جواد عليه السّلام در اين هنگام يك سال داشت » « 1 » .
4 - ورود حضرت امام رضا عليه السّلام به قم
سيّد بن طاووس [ متوفّى 693 ه ق در كتاب فرحة الغرى ] مىنويسد : « هنگامى كه مأمون ، حضرت رضا عليه السّلام را به خراسان طلبيد ، آن حضرت از مدينه به
هامش
( 1 ) ولى چنان كه گفتيم : آن حضرت در اين هنگام ، حدود پنج سال داشت ، زيرا امام جواد عليه السّلام در سال 195 ه ق متولّد شد ، و سال وداع حضرت رضا عليه السّلام سال 200 ه ق بود ( مترجم )