تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
منصور به من مأموريت دهد ، مخالفت خواهم كرد ، چرا كه مىپنداشتم او شمشيرش را به من بدهد و فرمان دهد كه امام را به قتل برسانم . با خود گفتم : اگر منصور چنين كند ، خودش را خواهم كشت ، گرچه موجب كشته شدن خودم و فرزندانم شود ، از خيالى كه در آغاز كار نمودم ، توبه كردم ، باز ديدم منصور ، با كمال خشونت ، امام را سرزنش مىكند ، و آن حضرت ، عذرخواهى مىنمايد . در اين هنگام ديدم ، منصور ، شمشيرش را به قدرى از ميان غلاف بيرون كشيد كه اندكى از آن در غلاف باقى ماند ، من گفتم : انّا للّه ، امام از دست رفت ، در اين هنگام منصور ، شمشير را در ميان غلاف نهاد ، و ساعتى سر به زير افكند ، سپس سرش را بلند كرده و گفت : اى ربيع به گمانم راست مىگوئى ، آن صندوقچه را كه در فلان جا است بياور ، صندوقچه را آوردم ، منصور گفت : دستت را در آن فرو بر ، و بر محاسن او ( امام ) بگذار ، آن صندوقچه ، پر از عطر قيمتى بود ، از آن عطر بر محاسن امام عليه السّلام نهادم ، محاسن آقا كه سفيد بود ، بر اثر آن عطر كه سياه رنگ بود ، سياه شد . سپس منصور گفت : « امام عليه السّلام را بر بهترين و چالاكترين اسبهاى من سوار كن ، و ده هزار درهم به او بده ، و او را با كمال احترام ، تا خانه‌اش بدرقه كن ، وقتى كه به خانه‌اش رسيد ، او را مخيّر ساز كه اگر خواست در نزد ما با كمال احترام بماند ، و يا به مدينهء جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگردد » ، ما كه بسيار خوش‌حال بوديم ، به سلامتى از نزد منصور ، بيرون آمديم ، در حالى كه از كار و تصميم منصور در شگفت بوديم - تا آخر روايت . مؤلّف گويد : اينكه در روايت فوق آمده : سنّ امام بيش از هفتاد سال شده بود ، با گفتار علما و سيره‌نويسان تطبيق نمىكند . شيخ كلينى ( ره ) و شيخ مفيد ( ره ) در ذكر وفات آن حضرت مىنويسند : « او در ماه شوّال سال 148 ه در سنّ 65 سالگى از دنيا رفت . شهيد دوّم ( محمد بن مكّى ) در كتاب دروس مىنويسد : « امام صادق عليه السّلام )
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 258 | الشيخ عباس القمي / اشتهاردى