شيعيان ما هستى ) ، بگذارد دو ركعت نماز بخوانم و دعا كنم .
ربيع گفت : « آنچه مىخواهى بخوان » .
آن حضرت ، دو ركعت به طور اختصار نماز خواند ، سپس مشغول دعا شد كه كلمات دعا را نمىفهميدم ، ولى دعاى طولانى بود ، در تمام اين وقت ، منصور ، به ربيع مىگفت : زودتر ، زودتر !
هنگامى كه امام ، دعاى طولانى خود را به پايان رسانيد ، ربيع بازوان امام را گرفت و آن حضرت را نزد منصور روانه كرد ، هنگامى كه امام به صحن ايوان رسيد ، لبهايش را به چيزى حركت مىداد ، ولى نمىفهميدم كه چه مىگويد ، سپس آن حضرت را نزد منصور بردم ، همين كه چشم منصور به چهرهء امام افتاد ، گفت : « اى جعفر ! تو دست از حسادت و سركشى و تباهى نسبت به بنى عبّاس برنمىدارى ، ولى خداوند هم تو را در برابر اين كارهايت چيزى ، جز شدّت حسد و سختى بر تو نمىافزايد ، و تو با اين كارها به مقصود خود نخواهى رسيد » .
امام صادق عليه السّلام در پاسخ فرمود : « سوگند به خدا ، اى رئيس مؤمنان ، هيچكدام از اين كارها را نكردهام ، در عصر خلافت بنى اميّه كه مىدانى آنها از همه بيشتر دشمن ما و شما بودند ، و هيچگونه حقّ رهبرى نداشتند ، در عين حال سوگند به خدا من پرچم مخالفت بر ضدّ آنها برنيفراشتم ، و آنها نسبت به من ، چيزى از كسى نشنيدند ، با آن همه ستمهائى كه به من نمودند ، اكنون چگونه بر ضدّ شما قد علم كنم ، با اينكه تو پسر عمويم هستى ، و در خويشاوندى از همهء مردم به من نزديكتر مىباشى ، و عطا و نيكى تو ، از همه ، به من بيشتر است » « 1 » .
منصور ، ساعتى سر به زير انداخت ، در آن وقت ، روى نمد نشسته بود و در جانب چپ بر بالشى تكيه نموده بود ، و شمشيرى در زير مسندش بود ، كه هرگاه
هامش
( 1 ) امام صادق عليه السّلام در اين عصر ، شديدا در فشار خفقان و سانسور ظلم طاغوتيان عبّاسى بود ، و براى حفظ كيان تشيّع ، شديدا تقيّه مىكرد ، و با صبر انقلابى خود ، ناگزير بود كه اين گونه رفتار كند ( مترجم )