ندارد ، مال و ثروت ندارد ، و آن كس كه نو ندارد ، كهنه ندارد » [ به اين ترتيب امام به او فهماند ، كه اندازهگيرى در معاش زندگى و دورى از زيادهروى و اسراف ، موجب مىشود كه انسان هم ثروتى براى خود بيندوزد ، و هم لباس نو بپوشد ، بنابراين استفاده از لباس وصلهدار ، عيب نيست ] .
آن حضرت محاسن خود را با حنا ، رنگ مىكرد ، به حدّى كه كاملا قرمز مىشد ، و موى سبيل خود را از ته مىتراشيد .
روزى آن بزرگوار وارد حمّام شد ، صاحب حمّام گفت : حمّام را به خاطر شما خلوت كنم .
آن حضرت فرمود : « نه ، نيازى به اين كار نيست ، كار مؤمن آسانتر و سبكتر از اين است » .
آن حضرت شكر صدقه مىداد ، زيرا آن را بيشتر از خوراكىهاى ديگر دوست داشت .
روزى غذاى داغى نزد آن حضرت آوردند ، به ياد آتش دوزخ افتاد و چند بار فرمود :
نستجير باللَّه من النّار ، نعوذ باللَّه من النّار ، نحن لا نقوّى على هذا فكيف النّار : « پناه مىبريم به خدا از آتش دوزخ ، پناه مىبريم به خدا از آتش ، ما تاب داغى اين غذا را نداريم ، پس چگونه تاب داغى آتش دوزخ را داشته باشيم » .
آن بزرگوار ، اين سخن را همچنان گفت ، تا غذا كمى سرد شد ، آنگاه دست در كاسهء غذا فرو برد .
آن حضرت را ديدند كه پيراهنى شبيه كرباس پوشيده بود ، و بر اثر تنگى گويا آن را بر بدنش دوخته بودند ، و در دستش بيل بود و با آن ، راه آب را باز مىكرد ، و مىفرمود : « دوست دارم كه انسان در راه تحصيل معاش زندگى از حرارت تابش
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٤٦