به حدّ بلوغ رسيده ، و مفسد و رو گردان از حقّ نباشد ، خدا را بشناسد ، و در پيشگاه او بايستد و خشوع كند ، و آرامش يابد و حالتى بين اميدوارى و خوف از خدا ، داشته باشد ، و همچنين در حالى بين صبر و بىتابى باشد ، نه چنان شكيبا باشد كه گوئى رحمتهاى الهى براى او است و نه چنان بىتاب باشد كه گوئى عذابها براى او مىباشد در نماز متاع خود را بذل نموده ( خود را در اختيار خدا بگذارد ) و هدف خود را ( كه پرستش مخلصانه خدا است ) در برابر چشمش مجسّم نمايد كه گوئى در راه خدا جان مىدهد ، كمال خشوع و ناچيزى خود در برابر خدا را اظهار نمايد ، به گونهاى كه خضوع او بيانگر آن باشد كه هيچگونه دلبستگى به ديگران ندارد ، و تنها دل به خدا بسته و چشم به عطاى الهى دوخته ، و از همه جا بريده و به سوى خدا ، دل داده است ، وقتى كه چنين نمازى خواند ، نمازى را كه به آن موظّف است خوانده ، و اين همان نمازى است كه انسان را از زشتيها و گناهان بازمىدارد » .
وقتى كه سخن به اينجا رسيد ، منصور دوانيقى به امام صادق عليه السّلام رو كرد و گفت : « اى ابا عبد اللّه ! ما همواره از درياى فضل تو ، كفى از آب برمىگيريم ، و به تو نزديك مىشويم ، تو نابينا را بينا مىكنى ، تاريكىها در پرتو نور تو روشن گردد ، و ما در اقيانوس علم تو شناور مىباشيم و از آن بهره مىگيريم » .
نگاهى به شيوهء زندگى امام صادق عليه السّلام
شيخ صدوق ( ره ) از مالك بن انس ( رئيس مذهب مالكى ) يكى از فقهاى مدينه نقل مىكند كه گفت : من همواره به محضر امام صادق عليه السّلام مىرفتم ، آن حضرت متّكائى پيش من مىگذاشت ، و مرا احترام كرده و مىفرمود : « اى مالك ، تو را دوست دارم » ، من از سخن امام خوشحال مىشدم و خداى را سپاسگزارى مىكردم ، آن حضرت هيچگاه از يكى از اين سه خصلت خالى نبود ؛ يا روزهدار بود ، يا نماز مىخواند و يا به ذكر خدا اشتغال داشت .