يكى از كنيزان خدمتكار را به حضور مىطلبيد و به او مىفرمود : « سن و سال من بالا رفته است . . . هر كدام از شما شوهر مىخواهيد ، او را شوهر دهم ، و هر كدام كه مايل است او را بفروشم ، و هر كدام كه مايل است آزاد گردد ، او را آزاد مىكنم . وقتى كه يكى از آنها در جواب مىگفت : « هيچكدام را نمىخواهم ، بلكه مىخواهم در محضر شما باشم » . آن حضرت سه بار به خدا عرض مىكرد : « خدايا گواه باش » .
و اگر يكى از آنها سكوت مىكرد ، آن حضرت زنانى را نزد او مىفرستاد ، و مىفرمود : از او بپرسيد چه مىخواهد ، آنگاه طبق خواستهء او رفتار مىكرد .
و هرگاه فقيرى براى درخواست كمك به محضر آن حضرت مىآمد ، به او مىفرمود : « آفرين به كسى كه توشهء مرا به سوى آخرت مىبرد » .
ابن اثير در تاريخ كامل مىنويسد : هنگامى كه يزيد بن معاويه ، مسلم بن عقبه را همراه سپاهى ، به سوى مدينه ، براى سركوبى مردم مىفرستاد ، به مسلم گفت :
« هنگامى كه بر مردم مدينه پيروز شدى ، سه روز بر لشكريان خود مباح كن تا هر چه مىخواهند از غارت اموال و قتل و . . . انجام دهند ، در اين سه روز هر چه از مال و چهارپايان و اسلحه و غذا به دست آمد ، از آن سپاهيان است ، پس از سه روز از آزردن به مردم خوددارى كن ، و در مورد على بن الحسين عليه السّلام از آزار به او خوددارى كن ، و به سپاه خود سفارش كن كه به او آسيب نرسانند ، زيرا او در اين جريان ( واقعهء حرّه ) داخل مردم نشده و نامه او به من رسيده است » .
هنگامى كه مردم مدينه [ در سال 62 هجرت ، چند روز قبل از حادثهء دلخراش حرّه ] مروان ، عامل يزيد ، و همچنين بنى اميّه را از مدينه بيرون كردند ، مروان با « ابن عمر » صحبت كرد كه همسرش را نزد او پنهان كند [ تا آزار مردم مدينه به او نرسد ] ، ابن عمر اين درخواست را رد كرد .
مروان همين پيشنهاد را به امام سجّاد عليه السّلام نمود ، امام سجّاد اين
أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص١٦٨