تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار البهية ( نگاهى بر زندگى چهارده معصوم ع ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
عرض كردم : « آيا خود را مداوا و درمان نمىكنى ؟ » . فرمود : « او دو بار مرا زهر داد ، و اين بار سوّم است ، كه دوائى براى درمان آن نمىيابم » .

4 - گزارش جناده ، از ساعات آخر عمر امام حسن عليه السّلام

راوى مورد اطمينان و بزرگ ، على بن محمّد خزّاز قمى به سند خود از « جنادة بن ابى اميّه » ، روايت مىكند كه گفت : در ساعات آخر عمر امام حسن عليه السّلام بود ، و آن حضرت در بسترش آرميده بود . من براى عيادت و احوالپرسى به محضرش رفتم ، ديدم در پيش رويش طشتى نهاده شده و خون گلوى آن حضرت در آن مىريزد ، و جگرش بر اثر زهرى كه معاويه به او خورانده بود ، پاره پاره شده و از دهانش بيرون مىآمد . عرض كردم : « اى مولاى من ! چرا خود را معالجه نمىكنى ؟ » . فرمود : يا عبد اللّه بما ذا اعالج الموت : « اى بندهء خدا ! مرگ را با چه چيز درمان كنم » . گفتم : انّا للّه و انّا اليه راجعون : « همانا ما از سوى خدائيم و ما به سوى او بازگشت مىكنيم » . سپس آن بزرگوار ، به من متوجّه شد و فرمود : « سوگند به خدا ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ما عهد كرد و فرمود : دوازده نفر امام از نسل على عليه السّلام و فاطمه عليها السّلام امر امامت را به عهده مىگيرند ، ما منّا الّا مسموم او مقتول : « هيچ‌يك از ما نيست ، مگر اينكه يا با زهر و يا با شمشير كشته مىشود » . سپس طشت را برداشت و گريه كرد . عرض كردم : « اى پسر رسول خدا ! مرا موعظه كن » .