رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حاضر مىشد ، و گفتار وحى را از آن حضرت مىشنيد و به خاطر مىسپرد ، سپس نزد مادرش حضرت زهرا عليها السّلام مىآمد ، و همان گفتار را به حضرت زهرا عليها السّلام مىرسانيد .
و هر وقت على عليه السّلام نزد فاطمه عليها السّلام مىآمد ، مىديد كه او به آيات قرآن و مطالب وحى شده ، آگاهى دارد . از او مىپرسيد : « كه اين آگاهى را از كجا تحصيل كردهاى ؟ » .
حضرت زهرا عليها السّلام مىگفت : « از پسرت حسن عليه السّلام به دست آوردهام » .
روزى امام على عليه السّلام در خانه مخفى شد ، حسن عليه السّلام كه وحى تازهاى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود ، خواست تا آن را به مادرش ابلاغ كند ، ناگاه اضطراب پيدا كرد ، مادرش از اضطراب او تعجّب نمود [ كه چرا اين بار حسن عليه السّلام مانند گذشته نيست و پريشان است ؟ ! ] .
حسن عليه السّلام به مادر گفت :
لا تعجبين يا امّاه ! فانّ كبيرا يسمعنى ، و استماعه فقد اوقفنى
: « مادرم ! تعجّب نكن ؛ چرا كه شخص بزرگى صداى مرا گوش مىدهد ، و گوش دادن او مرا درمانده نموده است » .
و طبق روايت ديگر ، حسن عليه السّلام به مادر گفت :
يا امّاه ! قلّ بياني و كلّ لساني ، لعلّ سيّدا يرعانى
: « اى مادرم ! بيانم كوتاه ، و زبانم نارسا شد ، گويا شخص بزرگى مراقب من است » .
انس بن مالك مىگويد : هيچكس همانند امام حسن عليه السّلام شباهت به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نداشت .
3 - نمونهاى از بخشش امام حسن عليه السّلام
انس بن مالك نقل مىكند : كنيزى يك دستهء گل به امام حسن عليه السّلام