: « گوش بفرمان تو هستم اى خدا ، و فرمانت را پذيرفتم و جواب مثبت به آن دادم اى خدا » .
او در همهء حالات ، ذكر خدا مىگفت . و از همهء مردم راستگوتر بود . هنگام وضو ، بندهاى بدنش مىلرزيد و رنگش زرد مىشد . شخصى پرسيد : « چرا لرزه بر اندامت افتاده و رنگت زرد شده است ؟ » .
در پاسخ مىفرمود : « بر هر كسى كه در پيشگاه پروردگار عرش قرار مىگيرد ، سزاوار است كه رنگش زرد گردد ، و بندهاى بدنش بلرزد » .
آن حضرت هنگامى كه به در مسجد مىرسيد ، سرش را به سوى آسمان بلند مىكرد و مىگفت :
الهى ضيفك ببابك ، يا محسن قد اتاك المسيء ، فتجاوز عن قبيح ما عندي بجميل ما عندك يا كريم
: « خدايا ! مهمانت در آستانهء تو است ، اى نيكبخش ، گنهكارى به سويت آمده است ، پس از بديهائى كه در نزد من است ، به خوبىهائى كه در نزد تو است بگذر ، اى خداى بزرگوار و بخشنده » .
آن حضرت هنگامى كه از نماز صبح در اوّل طلوع فجر ، فارغ مىشد ، با كسى سخن نمىگفت تا خورشيد طلوع كند [ در اين هنگام به فكر و ذكر الهى مشغول بود ] .
آن حضرت بيست و پنج بار پياده ( از مدينه ) به مكّه براى انجام حجّ رفت ، با اينكه شتران راهوار ، بىآنكه كسى بر آنها سوار باشد ، همراه او بودند و او مىتوانست بر آنها سوار گردد .
او دو بار همهء اموال خود را بين مستمندان تقسيم كرد ، و طبق روايتى ، سه بار اموال خود را تقسيم نمود ، تا آنجا كه اگر دو جفت كفش در نزدش بود ، يك جفت آن را به فقراء مىداد .
2 - سخنرانى امام حسن عليه السّلام در كودكى ، براى مادر
روايت شده : آن حضرت در دوران كودكى در سنّ هفت سالگى ، در محضر