تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
پادشاه به خاطر نگران بودن از اين موضوع از وزير چاره‌جويى كرد . اما وزير گفت : براى حل اين مشكل چاره‌اى سراغ ندارم . در روز سوم در حالى كه وزير در شهر گذر مىكرد چشمش به كودكانى افتاد كه مشغول بازى بودند و دانيال نيز در ميان آنان بود . ناگهان دانيال كودكان را صدا كرده و به آنها گفت : بيايد تا با هم نمايش پادشاه و دو قاضى و آن زن پارسا را با هم بازى كنيم . و به آنها گفت : من پادشاه مىشوم و به كودكى ديگر گفت : تو آن زن پارسا باش . و به دو كودك ديگر گفت : شما نقش آن دو قاضى را بازى كنيد . سپس چوبى از نى بعنوان شمشير به دست گرفته و به كودكان گفت : دو قاضى را از هم دور كنيد تا جدا جدا از آنها در بارهء آن زن بازجوئى كنيم .
شرح
و خذوا بيد هذا . ف نحّوه إلى مكان كذا و كذا . ثمّ دعا بأحدهما . و قال له : قل حقّاً . فإنّك إن لم تقل حقّاً قتلتك . و الوزير قائم ينظر و يسمع . فقال : أشهد أنّها بغت . فقال : متى ؟ قال : يوم كذا و كذا . فقال : ردّوه إلى مكانه . و هاتوا الآخر . ف ردّوه إلى مكانه . و جاؤوا بالآخر . فقال له : بما تشهد ؟ فقال : أشهد أنّها بغت . قال : متى ؟ قال : يوم كذا و كذا .
بايدها و نبايدها در رفتار و كردار قضات ( فارسى ) — صفحة 230 | السيد هاشم الناجي الموسوي الجزائري / اسماعيلى