پس از آنكه آن دو قاضى دانستند كه نمىتوانند اين زن پاكدامن را به گناه آلوده سازند به نزد پادشاه رفته و به او گفتند كه ما گواهى مىدهيم كه اين زن مرتكب عمل زنا شده است .
پادشاه چون از ديانت و نيكوكارى آن زن اطلاع داشت به همين خاطر غم و اندوه دل او را فرا گرفته و از اين ماجرا ناراحت و محزون گرديد .
اما چون آن دو قاضى نسبت به اين امر خلاف واقع گواهى داده بودند نمىتوانست كه به سادگى شهادت و گواهى آنها را نپذيرد و نسبت به آن ترتيب اثر ندهد .
لذا به آن دو قاضى گفت : سخن شما را قبول مىكنم اما به شرط اينكه به اين زن سه روز مهلت دهيد سپس او را سنگسار نماييد .
در مدت اين سه روز مناديان پادشاه در شهر جار زده و به مردم اعلام نمودند كه براى سنگسار شدن فلان زن پرهيزگار و عابدهاى كه مرتكب فحشا شده بود در فلان جا حاضر شويد زيرا دو قاضى در ارتكاب اين عمل عليه او شهادت دادهاند .
شرح
فإنّ القاضيين قد شهدا - عليها - بذلك - فأكثر الناس في ذلك - .
و قال الملك لوزيره : ما عندك - في هذا - من حيلة ؟
فقال : ما عندي - في ذلك - من شيء .
فخرج الوزير يوم الثالث - و هو آخر أيّامها - فإذا هو ب غلمان عُراة . يلعبون .
و فيهم دانيال - و هو لا يعرفه - .
فقال دانيال : - يا معشر الصبيان - تعالوا حتّى أكون - أنا - الملك .
و تكون أنت - يا فلان - العابدة . و يكون - فلان و فلان - القاضيين الشاهدين عليها . ثمّ جمع تراباً . و جعل سيفاً من قصب . و قال للصبيان : خذوا بيد هذا . ف نحّوه إلى مكان كذا و كذا .