فتحعليخان حتما مىدانست كه اين شخص نمىتواند در برابر نهضتى به منظور استرداد تخت و تاج صفوى مقاومت كند و اگر چه مىدانست كه قبل از انجام اين مقصود موانعى بايد از پيش پا برداشته شود ، ولى بدون ترديد احساس مىكرد كه منحصرا شايستگى آن را دارد كه از اختلاف ميان دشمنان مملكت براى نجات آن استفاده كند . شايد آنچه بيش از وفادارى و ميهن پرستى در نظرش اهميتى داشت فرصتى بود كه باعث ترقى خود او مىشد . ولى تقدير نگذاشت نقشهء او عملى شود زيرا به زودى مرد نيرومند و جاه طلب ديگرى جاى او را گرفت . « 1 »
فتحعليخان و طهماسب پس از بررسى اوضاع تصميم گرفتند از استرآباد به خراسان بروند تا خود را براى جنگ با ملك محمود سيستانى ، ضعيفترين دشمن خود آماده نمايند . بنابراين بعد از جمع آورى لشكر در ژوئن 1726 از طريق خبوشان ( قوچان ) عازم دامغان شدند و اميدوار بودند بتوانند در اينجا قوايى گردآرند .
در ضمن راه ، فتحعليخان نشان داد كه تا چه اندازه بر روحيهء طهماسب تسلط دارد ، زيرا در 14 / 3 ژوئيه شاه زاده را وادار كرد كه او را وكيل الدوله لقب دهد و مقامات پايينتر ديگرى به ساير رؤساى قاجار تفويض كند . « 2 » اگر چه اين مناصب در اين موقع مخصوص اهميتى نداشت ، ولى ممكن بود كه بعد از ترقى طهماسب حايز اهميت بشود . طهماسب و فتحعليخان از دامغان از طريق شاهرود و بسطام ، عازم خبوشان شدند و از راه احتياط تصميم گرفتند مدتى در جاجرم توقف كنند ، زيرا در بسطام خبر يافته بودند كه ملك محمود از پيش روى آنها آگاه شده و از مشهد بيرون آمده و در چهار منزلى مشرق آنها در دشت اسفراين اردو زده است . ولى ملك محمود به زودى به پاى تخت خود بازگشت زيرا به قول ميرزا مهدى مطلع شده بود كه نادر ( كه در آن عهد به نام اصلى خود نادر قلى بيگ معروف بود ) شورشى را در مرو « 3 » فرو نشانده و به صوب مشهد در حركت است . « 4 »
در اين ايام طهماسب شخصى به نام حسن على بيگ معير الممالك « 5 » را براى درخواست كمك به نزد نادر فرستاد . طهماسب در چند ماه قبل در زمانى كه در جنگلهاى مازندران مىگشت از دليرى و شجاعت نادر آگاه شده و همين شخص را براى اطلاع از احوال او فرستاده بود . حتى در آن زمان آوازهء شهرت نادر در شمال ايران پيچيده بود و بعيد نيست كه طهماسب
هامش
( 1 ) . اين قسمت تا حدى از كتاب نادر شاه ، اثر مترجم ، اقتباس شده است ، صفحات 15 - 16 .
( 2 ) . آورامف ، ص 92 ؛ همچنين - زبدة التواريخ ، ورقb211 .
( 3 ) . براى جزئيات اين شورش ، - تاريخ نادرى ، ص 31 .
( 4 ) . تاريخ نادرى ، ص 53 . محمد محسن در زبدة التواريخ ، ورق 212 ، چنين مىنويسد كه علت بازگشت سريع ملك محمود به مشهد اين بود كه باد شديدى خيمههاى او را از جا بر كند و او اين واقعه را به فال بد گرفت . اين موضوع چندان به نظر درست نمىآيد .
( 5 ) . براى وظايف اين شخص ، - تذكرة الملوك ، ص 58 .