فصل بيست و سوم تغيير اوضاع
هنگامى كه طهماسب در شهر اشرف مازندران از فتحعليخان قاجار شكست خورد ، حتما اين فكر به خاطرش رسيد كه تيرهترين ساعات عمرش فرا رسيده است زيرا از هر سو دشمنانى سر بر آورده بودند كه از لحاظ نظامى بر او برترى داشتند و او اگر چه مىتوانست به روسها پناهنده شود ولى تمايلى به اين امر نشان نمىداد .
طهماسب بعد از آن شكست ، يك بار از خود اراده نشان داد و با عدهاى از همراهان خود از اشرف به بار فروش رفت و در آنجا محمد عليخان قوللر آقاسى را همراه يكى ديگر از فرمان دهان به شمال شرق استر آباد جهت دريافت كمك فرستاد و مبلغ چهل هزار روبل براى تقسيم ميان طوايف مختلف به او داد تا آنها را با خود هم دست كند . « 1 »
فتحعليخان كه از اين اقدامات بيمناك شده بود سياست ديگرى پيش گرفت و به جاى آن كه به شورش خود ادامه دهد با خشوع و فروتنى تمام به ديدار طهماسب در سارى ( كه در آن وقت مركز مازندران به شمار مىآمد ) رفت و به علامت اطاعت شمشير خود را از گردن آويخت و قرآنى به دست گرفت . « 2 » فتحعليخان پس از آن كه با طهماسب از در دوستى در آمد وى را متقاعد كرد كه با او به استر آباد برود ، و بعد از ورود به آنجا طهماسب را در منزلى در ناحيهء باغ شاه جاى داد . « 3 »
هامش
( 1 ) . - مقالهء ميكلوخوما كلاى درUcheniye Zapiski، قسمت سوم ، صفحات 88 - 103 ، لنينگراد ، 1954 . هيچ كدام از مورخان ايرانى اين عمل طهماسب را ذكر نكردهاند ، ولى دليلى وجود ندارد كه صحت اين قضيه را مورد ترديد قرار دهيم .
( 2 ) . آن كتاب ، ص 91 ؛ محمد محسن در زبدة التواريخ ، ورقb211 ، اين واقعه را با جزئى اختلاف شرح مىدهد و مىنويسد كه فتحعليخان و ساير رؤساى طايفهء قاجار به خدمت طهماسب در سارى رفتند و در اين حال شمشير بر كمربند و قرآن در دست داشتند . فتحعليخان پس از آن كه متذكر شد كه سرداران شاه زاده نالايقاند ، از رفتار سابق خود پوزش خواست و آمادگى خود و مردان طايفهء خود را براى خدمت او اعلام داشت .
( 3 ) . زبدة التواريخ ، ورقb211 .