فصل دهم نخستين حملهء محمود قندهارى
از تاريخ روى كار آمدن محمود در قندهار در سال 1717 و نخستين زور آزمايى او با دولت صفوى دو سالى گذشت و در اين مدت موقعيت او در داخل و خارج مستحكم شد .
محمود نه تنها در قلمرو خود فرمان رواى مطلق و بلا معارض شد ، بلكه طايفهء هزاره را نيز با خود هم دست و متفق كرد . وى از جانب ابدالىها نگرانى نداشت زيرا اين طايفه در ميان خود چنان سرگرم مبارزه و كشمكش بودند كه فكر حملهء مجدد در سر نمىپروراندند . در قسمت شرق ، امپراتورى مغول به سرعت رو به انحطاط مىرفت و دورهء زوال آن قبل از مرگ اورنگ زيب در 1717 به علت انصراف او از سياست آزادى خواهانهء اكبر آغاز شده بود . در ظرف دوازده سال بعد از مرگ اورنگ زيب ، مرحلهء انحطاط در اثر رقابت مدعيان تخت و تاج به سرعت پيش رفت . و اگر چه اين دورهء كشمكش و اغتشاش در هنگامى كه برادران سيد شخصى را به نام روشن اكبر از نوادگان اورنگ زيب بر تخت نشاندند متوقف شد ، و ليكن اين پادشاه ، مثل شاه سلطان حسين ، داراى قدرت و كفايتى نبود تا بتواند از انحطاط آن سلسله جلوگيرى كند . به زودى معلوم شد كه اين شخص كه لقب محمد شاه بر خود نهاد حاضر نيست براى تصرف قندهار دست به اقداماتى بزند .
در ايران نيز مثل هندوستان قدرت دولت ضعيف و سختگيرى در امور مذهبى آغاز شده بود . به همين علت و همچنين در نتيجهء حرص و طمع حكام ، فرياد مردم در همه جا بلند بود .
گذشته از اين ، نا امنى راهها مانع از تجارت و داد و ستد مىشد .
مسلما در نتيجهء سختگيرى در امور مذهبى بود كه كردها يك بار ديگر سر به شورش برداشتند ، « 1 » و از همدان تا حوالى اصفهان را به باد غارت دادند . در قسمت شمال غربى كشور ،
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر دربارهء شورشهاى قبلى - فصول چهارم و ششم كتاب حاضر .