پشيمان شدم . بعد از ارتفاع منگره درك كردم كه صحراى لور چه دوزخى خواهد بود . بادى سوزنده گلوى آدم را خشك ميكرد و در يك لحظه احساس كردم كه آتش گرفتهام . خوشبختانه قمقمهام وسيله خوبى بود و يك جرعهء طولانى مرا سر حال آورد . براى پيدا كردن مال داراب خان خيره شدم ولى صحرا بىانتها به نظر ميآمد .
همينطور رفتيم تا اينكه بعد از غروب آفتاب به مال داراب خان رسيديم . تمام مردان و حيوانات بيرون رفته بودند ولى من با دريافت پيام خوشى از دزفول مبنى بر اينكه سروان ويلسون وارد آنجا شده و مرا خواسته است ، خدا را شكر كردم . كاروان ملزم به راه افتادن نبود ولى بعد از ساعتى استراحت و خوردن شام با دو نفر كرد و دو سوار سگوند براى پيمودن بقيه راه كه در حدود 7 مايل بود در تاريكى به راه افتاديم و تقريبا ساعت 10 بدزفول رسيديم . همه خواب بودند ، خدمتكارم به علت پيچيدگى مچ پا همراه با وسايل خوابم در صالحآباد بجا ماند . آنموقع من در حالتى نبودم كه به وسايل راحتى بينديشم بلكه ميخواستم بخوابم و چه خوب خوابيدم .
دره منگره
منگره درهايست به شكل گلابى ، كه از شمال تا جنوب كشيده شده و از شمال محدود است به خرهپشت ، از مغرب به چاونى و از مشرق به باريكآب . در گوشه شمال شرقى ارتفاع باريكى قرار دارد بنام كاله تكال كه انتهاى شرقى خرهپشت را به قسمت شمالى باريكآب وصل مىكند و از دو طرف سراشيب زياد دارد و پهناى روى آن فقط چند يا رد است . كوه عظيم ريدكوه 26 و ارتفاعات دندانه داركوس مشرف براينجاست و منظره آن از داخل دره اناركى كاملا مشهود است . در مدخل دره منگره در سمت جنوب ، يا قسمت باريكتر آن دژى مشهور و طبيعى قرار دارد كه مسلط برآنجاست و دسترسى به قله آن از طريق پل باريكى كه از چوب ساخته شده و بوتههائيكه در سطح صخرهء عمودى قرار دارد صورت ميگيرد . اين