داستانهائى از چهار دولت نقل ميكنند . فقط يك مرد و آن هم ملا محمد تقى است كه ادعا مىكند آنها را به ياد دارد ، ولى در مورد راستگوئى اين مرد كهنسال ترديد است . بدون شك شخصيت ممتاز كلنل صاحب نماينده دولت انگليس بود . درخت چنار بزرگى نشان داده شد كه در زير آن در كنار آب سكوئى ساخته شده بود ( اكنون مجراى آب را سيل تغيير داده است ) براى اينكه كلنل بعدازظهرها را در آنجا بخوابد . جاى كولاى او را ( در ارتفاع 4155 پا ) كه روى تپهاى مشرف بر باغها ساخته شده بود هنوز ميتوان ديد . آنها نقل ميكنند كه چطور يكى از اعضاء آن گروه دست و پا نداشته و او را با سبد حمل ميكردهاند ، و يكى ديگر از آنها ( منشى دولت انگليس ) پس از يك كوهپيمائى دشوار در آب بسيار سرد يكى از چشمههاى فرديون حمام ميگيرد و ميميرد . اين موضوع دير گفته شد و نتوانستم بجستجوى قبر بپردازم . و ديگر اينكه آن چشمه را هم نديدم ولى از روى سردى آب خرهپشت ميتوان آن را تصديق كرد . زيرا بنا به تجربه شخصى در دورك ، در وسط ماه ژوئيه و در شدت گرما من نتوانستم تا مچ پايم بيش از يكدقيقه در آب باقى بمانم .
ظاهرا اقامت در منگره براى اين نمايندگان چندان لذتبخش نبوده ، همانطور كه وقايعنگاران روسى منگره را يك « دخمه وحشتناك » توصيف ميكنند زيرا در آنجا به هيچيك از احتياجات زندگى دسترسى وجود ندارد .
يادداشتهائى درباره جاده دزفول به منگره
جاده دزفول و در وزن آب 30 در جنوب تنگ الون توسط سروان ويلسون كه از نشانههاى نفتى آنجا ديدن نموده توصيف شده است .
يادداشتهاى زير حاوى تجارب شخصى خودم در بحبوحهء تابستان و اشاره بمطالبى است كه او در مورد جادهها نوشته است . در عصر سوم ژوئيه دزفول را ترك كردم . بعد از توقف كوتاهى در مال داراب خان سگوند كه در شش مايلى خرابههاى قلعه صالحآباد قرار دارد ، ساعت 30 / 1 بامداد در مهتابى روشن به راه خود ادامه دادم .