حدود 15 مايل دور تر چشمهاى بنام
Aran Kerchik
قرار دارد كه آب آن در اين فصل به سختى قابل آشاميدن مىباشد . مجارى آب كره حر 31 خشك بودند ولى كمى دور تر در دو جوى كوچك بنام گيفه 32 نشانههائى از آب ديده ميشد . ساعت 7 صبح به آب اناركى رسيدم .
آب اناركى در محل
Daregil
در نقطهاى كه جاده از آن ميگذرد به طرف جنوب جريان دارد ولى در حدود 200 يا رد پائينتر به سمت مغرب مىپيچد و به آب منگره ميپيوندد و از اينجا ببعد بلارود نام ميگيرد .
گرچه آب زياد بود ولى بيش از 2 يا 3 اينچ عمق نداشت اما چندين يا رد بالاتر از نهر استخرهائى وجود داشت كه گودى آن بين 6 تا 9 پا بود . ميگويند در زمستان و بهار بعد از باران گاهى اوقات عبور از رودخانه براى مدتى كوتاه غيرممكن مىشود . من در طول گرماى روز در اينجا توقف نمودم و نزديك عصر به راه خود ادامه دادم . پائين رفتن از دره سراشيبى است و پس از يك مايل و نيم جاده در مسافتى اندك در امتداد نهرى بنام
Kunab
كه از نى پوشيده شده كشيده مىشود و سپس از دشت ميرزيل 33 از روى بلندى مختصرى بنام كاله ديارگاه 34 ميگذرد و بعد به طرف دره منگره پائين ميرود . از در وزن آب در شمال رودخانه ، بوسيله گذرگاهى ميتوان به امير سيف رسيد ولى ميگويند كه خيلى مشكل است چون به علت گرما در شب مسافرت ميكردم در رفت و برگشت از اين جاده عبور نمودم . انتهاى شرقى الون كوه را دور زدم و از روى يك زمين سنگى و پوشيده از خار بتدريج پائين آمدم و از چند قبرستان قديمى گذشتم . در انتهاى شرقى كوه به محلى كه موميائى تراوش ميشد برخورد كردم . موميائى مادهايست سياه و شبيه موم ، مقدار آن خيلى كم بود ولى ميگويند در پائيز افزايش مييابد . ساعت 15 / 8 به امير سيف ( 1575 پا ) رسيدم و در كنار آب منگره توقف كردم . فورا بعد از ترك امير سيف شخص ناگزير است براى چند صد يا رد سواره از نهر تنگ كولآب بگذرد . سپس جاده باريكى در امتداد كوه پيرون 35 كشيده مىشود . ارتفاع ديورا جنوبى دره تا 5 / 1 مايل بتدريج پائين رفته سپس ناگهان كوتاه شده در گدار حصار رودخانه را قطع مىكند و درست در بالاى اين نقطه آب رودخانه از داخل شكاف تنگى به صورت عمودى با فشار پائين