ميشد در مسير خود بسوى بلارود كاملا پيدا بود . از چند اردوگاه طايفه ديركوند گذشتم . ساعت دوازده و نيم جاده به طرف شمال غربى منحرف شد در حالى كه رشته كوه تنگوان در جنوب شرقى و كبير كوه در سمت چپ از فاصله نسبتا زيادى ديده ميشد . همه جا زمين پوشيده از سنگهاى چخماق بود . ساعت دوازده و چهل و پنج دقيقه به چشمهاى رسيديم كه در نزديكى آن قلعه رزه قرار داشت كه بوسيله حسين خان از اسلاف حسن خان فيلى رئيس سابق پشتكوه ساخته شده است . در زمان شاه عباس ، حسين خان اولين والى لرستان شد ولى رؤساى سابق لر كوچك عنوان اتابك داشتند .
اتابكان لر كوچك مانند اتابكان بختيارى ، فارس ، آذربايجان و غيره در دوران حكمفرمائى سلجوقيان پديد آمده بودند .
در نزديكى قلعه رزه ، آرامگاه يازده راهزن از ديركوندها قرار داشت كه سال گذشته بدستور حاكم قبلى لرستان يعنى ميرزا بزرگ بجرم غارتگرى اعدام شدند ، و براى عبرت ، اجساد آنها در اين محل مرتفع دفن گرديده تا ديركوندها و ديگر طوايف كه اغلب به راهزنى اشتغال دارند دست از اين كار بكشند 6 .
شايد مقتولين سزاوار چنين مجازاتى بودهاند . ولى هنوز منظره غمانگيز اين يادبود ، بسيار متأثركننده است . سنگ قبرها به حالت افقى روى زمين برآمدهاى كه اجساد آنها را پوشانده قرار گذاشته شده بود كه به آن طرههائى از موى زنان آويزان بود . پس از تحقيق دريافتم كه در ميان لرها مرسوم است هرگاه مردى فوت كند ، مادر - همسر - خواهران - دختران و ساير بستگان نزديك او ، دستهاى از گيسوى خود را بريده و به نشانه اندوه بر قبر متوفى آويزان ميكنند . با مشاهده رنگ موها ، فكر ميكنم بتوانم دربارهء سن و رابطه خويشاوندى صاحبان آنها با مقتولين قضاوت نمايم .
نسيم بيابان موهاى سفيد سالخوردهاى را به طرههائى سياه از موى دختر يا همسرى يا حلقههائى از موى طلائى كودكى يتيم بهم تاب داده بود ، همانگونهاى كه هنگام فاجعه ، اندوه ناشى از آن در گوشه و كنار تپهها اشكهاى بازماندگان تنها و ييكس را بهم آميخته بود .
به ياد نميآورم هرگز روى گورى كتيبهاى به اين فصاحت كه بيان سادهاى از يك احساس بىريا است خوانده باشم .
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 144
مساهمون: سيسيل جان ادموندز
ص١٤٤