8 سپتامبر
( راجع به جريانات سياسى و عشيرهاى در جائى ديگر توضيح دادهام و آنچه در اين يادداشتها به آن اشاره كردهام به منزلهء باز گفتن تجارب شخصى است . )
جلسهاى كه ديروز با تجار داشتم تا عصر به طول انجاميد و پيشرفتهاى سودمند فعلى تا حد زيادى مديون تهور ايشان بوده است . بازرگانان لباس معمول طبقهء خود را ميپوشند و سرپوش آنها كلاه لرى است ولى اندازهء آن از كلاهى كه عشاير بسر ميگذارند كوچكتر است و بجاى دستار رنگى و بزرگ ابريشمى كه عشاير بدور آن ميبندد اين گروه از دستمال سفيد استفاده مىكند .
خيابانهاى خرمآباد در كثافت و زباله غوطهور است اما گنداب خانهها مانند دزفول و شوشتر به خيابانها ريخته نميشود و تميز نگاه داشتن آنها امرى است ساده . گفته مىشود كه تشكيلات شهردارى ژاندارمها بسيار خوب است .
در اينجا موجودى كالاها بازار قابل ملاحظه است و كالاها بوسيله شاخههائى كه به صورت سايبان روى آنها ساخته شده از تابش خورشيد محفوظ مىمانند . چند شىء قديمى كه در گوشهء بعضى از دكانها افتاده بود بعنوان كالاى ممتاز به من معرفى شد .
در اينجا كاروانسراى خوبى قرار دارد و از آنجاست كه جمعيت انبوهى مرا دنبال نمود . در بيرون شهر يك آبخيز بزرگ قرار دارد كه از آن آب ميجوشد و گرداب ناميده مىشود . ميگويند آب گرداب جيوه دارد و طعم ماهى ميدهد و مردم مجبورند آب آشاميدنى خود را از آب كرگونه كه يك رود فرعى است و درست در بالاى پل به رود اصلى مىپيوندد تأمين نمايند ( در نقشه اين رود اشتباها بجاى رودخانه اصلى خرمآباد نشان داده شده ) .
هنگام عبور بمدرسهاى كه در آن باز بود داخل شدم . مردى كوچكاندام و زيرك كه كلاه لرى بسر داشت جلو آمد و سلام گفت . پسران مسلمان در حياط تكاليف خود را انجام ميدادند و كليمىها در يك اطاق كوچك و مجزا بهم فشرده شده بودند . اين مرد در حالى كه به چوب و فلكى كه در كنار ديوار بود اشاره ميكرد