تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها ' مينورسكى '" ) ( فارسى ) " — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

يادداشتهاى مسافرت از دزفول - خرم‌آباد و بروجرد سپتامبر 1917 28 اوت

بالاخره پس از مدتى تأخير مقدمات كار فراهم شد . و به راه افتاديم . عده‌اى از ميرهاى عباس‌خانى براى پذيرائى در دزفول مانده‌اند و بقيه مرا همراهى ميكنند . سرتيپ خان سگوند ، غلامرضا ، قائد محمد جعفر و عماد الدفتر تا اولين منزل كه اردوى داراب خان در صالح‌آباد است همراه من خواهند بود . ماه در تربيع دوم از نيمه بزرگتر است و شب سردى است ، مسافرت در مهتاب و هواى آزاد در حالى كه صداى زنگ قاطرها در فضا طنين افكنده لذت‌بخش است . بعد از شام درست قبل از خوابيدن سرتيپ را براى گفتگوى نهائى فراخواندم . او نفس‌زنان در حالى كه به ميرها و بستگان زن آنها ناسزا ميگفت وارد شد . هنوز چندى نگذشته است كه آنها پيشاپيش هداياى خود را دريافت كرده‌اند ولى دوباره تقاضاى بيشتر دارند و ميخواهند كه به آنها كاه و جو داده شود و عباس خان جودكى كه در اولين روز ورود به دزفول هديه خوبى دريافت نموده بود از سرتيپ يك تفنگ با يك قاطر براى خودش مطالبه ميكرد .

29 اوت

صبح خيلى زود قبل از سحر بيدار شديم و ساعت 40 / 3 به راه افتاديم . نزديك طلوع آفتاب از بالارود گذشتيم . مير حاجى گفت چون دير به راه افتاديم بهتر است بجاى اينكه به گلال مورت برويم روز را در چم‌چقل اقامت كنيم . ولى من آفتاب را بهانه كردم و بر سرعت گام‌هايم افزودم . يك گله بزرگ غزال ديديم ، اما چون در اين گونه مواقع تنها هدف اين مردم اينستكه آنها را ديوانه‌وار دنبال نمايند يا وحشيانه به آنها تيراندازى كنند من از تيراندازى صرفنظر كردم . در ورود به چم چقل آب به حدى كم بود