بسوى آفرينش خود نظر كند از برايش ثابت شود و آن جناب عز و جل آفريننده ايشان و تركيب دهندهء ارواح و اجساد ايشانست و اما صاد دليل است بر اينكه آن جناب عز و جل صادق و راستگو است و گفتارش صدق و سخنش صدق است و بندگانش را بسوى پيروى كردن صدق خوانده و بصدق خانهء صدق را وعده فرموده و اما ميم دليل است بر ملك و پادشاهى او و آنكه او پادشاه حقى است كه هميشه بوده و هميشه خواهد بود و پادشاهيش بر طرف نخواهد شد و اما دال دليل است بر دوام و هميشگى پادشاهيش و آنكه آن جناب عز و جل دائم و هميشه است و برتر است از بودن و زوال بلكه آن جناب عز و جل هستى دهندهء صاحبان هستى است كه بهستى دادنش هر هستى دارندهء هستى بهمرسانيده بعد از آن حضرت ( ع ) فرمود كه اگر حاملانى چند را از براى علم خويش كه خداى عز و جل به من عطاء فرموده مىيافتم هر آينه نشر توحيد و اسلام و ايمان و دين و شريعتها از لفظ الصمد ميكردم و چگونه اين امر مرا ميسر شود و جدم امير المؤمنين حاملانى را از براى علم خويش نيافت حتى آنكه چنان بود كه آه سرد از سينهء پر درد بر ميكشيد و بر سر منبر ميفرمود كه از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد پس بدرستى كه در ميان دندههاى من علم بسياريست آه آه آگاه باشيد كه كسى را نمىيابم كه آن را بردارد و آگاه باشيد كه من بر شما از جانب خدا حجت رسايم پس دوست مداريد گروهى را كه خدا بر ايشان خشم كرده بحقيقت كه از آخرت نوميد شدهاند چنان كه كافران از صاحبان قبرها كه مردگانند نوميد شدهاند بعد از آن حضرت باقر ( ع ) فرمود كه حمد از براى خدائيست كه بر ما منت نهاده و ما را از براى پرستش خود توفيق داده يگانهء صمدى كه نزاده و زاده نشده و هيچ كس او را همتا نبوده و نخواهد بود و ما را از پرستش بتان دور گردانيده حمد هميشهء و شكرى واجب و قول آن جناب عز و جل
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
ميفرمايد كه خداى عز و جل نزاده تا او را فرزندى باشد كه پادشاهيش را از او ارث برد و زاده نشده كه او را پدرى باشد كه با او در پروردگارى و پادشاهيش شركت كند و كسى او را همتا نبوده تا او را در سلطنتش يارى دهد .
حديث كرد ما را پدرم « رضى » گفت كه حديث كرد مرا سعد بن عبد الله گفت كه