تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
و فرمود كه از زين العابدين حضرت على بن الحسين عليهما السلام از معنى صمد سؤال شد فرمود كه صمد آنست كه او را شريكى نيست و نگاه داشتن چيزى او را گران نكند و چيزى از او دور نشود و وهب بن وهب قرشى گفت كه زيد بن على ( ع ) گفت كه صمد آنست كه چون چيزى را خواهد به آن گويد كه باشد پس مىباشد و صمد آنست چيزها را پديد آورده و آنها را اضداد و اشكال و ازواج آفريده كه بعضى را ضد بعضى و برخى را مثل برخى و پارهء را جفت پارهء گردانيده و بوحدت متفرد و تنها شده بدون ضد و بىشكل و مثل و همتا و وهب بن وهب قرشى گفت كه حديث كرد مرا حضرت صادق جعفر بن محمد از پدرش حضرت باقر از پدرش عليهم السلام كه اهل بصره عريضهء به حضرت حسين بن على عليهما السلام نوشتند و او را از معنى صمد سؤال ميكردند پس حضرت بسوى ايشان نوشت كه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
اما بعد پس در قرآن فرو مرويد و در آن مجادله و گفتگو نكنيد و بدون علم در آن سخن مگوئيد چرا كه از جدم رسول خدا شنيدم كه ميفرمود هر كه در قرآن بدون علم چيزى بگويد جاى خود را مهيا گرداند در آتش دوزخ و از آن جاى بگيرد و منزل گزيند و بداند كه از اهل جهنم است و بدرستى كه خداى سبحانه صمد را تفسير فرموده و فرموده كه
اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ
بعد از آن آن را تفسير فرموده و فرموده كه
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ
يعنى نزاد و زاده نشد و نبود او را هيچ كس مانند و همتا و حضرت فرمود لم يلد يعنى چيز كثيفى از او بيرون نيامده چون فرزند و سائر چيزهاى كثيفى كه از آفريدگان بيرون مىآيد و نه چيز لطيفى چون نفس و عوارضات كه پديد مىآيد از او منشعب و پراكنده نميشوند چون پينكى و خواب و انديشه كه در دل در آيد و غم و اندوه و خوشحالى و خنده و گريه و ترس و اميد و رغبت و دلتنگى و گرسنگى و سيرى و خدا از آن برتر است كه چيزى از او بيرون آيد و آنكه چيز كثيف يا لطيفى از او متولد شود و لم يولد يعنى از چيزى متولد نشده و از چيزى بيرون نيامده چنان كه چيزهاى كثيف از اصلهاى خود بيرون مىآيند چون چيزى از چيزى و حيوان از حيوان و گياه از زمين و آب از چشمها و ميوه‌ها از درختها و نه چنان كه چيزهاى لطيف از مركزهاى خرد بيرون مىآيند چون ديدن از چشم و شنيدن از گوش و بوئيدن از بينى و چشيدن از دهان و سخن از زبان و شناختن و تميز دادن از دل و چون