تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
چيزى را خواهش كند خدا قسمش را راست كند و حاجتش را روا سازد و در بعضى از نسخ توحيد بجاى از درها رانده جامهايش پاره زده واقع شده يعنى كه اين كهن جامه پينه نيز دارد حديث كرد ما را پدرم « رضى اللَّه » گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از حسن بن محبوب از عبد اللَّه بن سنان از محمد بن مكندر كه گفت عون پسر عبد اللَّه بن مسعود بيمار شد پس من به زودى آمدم كه او را عيادت كنم گفت آيا نميخواهى كه تو را بحديثى از عبد اللَّه بن مسعود حديث كنم گفتم بلى ميخواهم گفت در بين اينكه مادر نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بوديم ناگاه تبسم فرمود من به آن حضرت عرض كردم كه يا رسول اللَّه تو را چه شد كه بىسبب خنديدى فرمود كه تعجب كردم از مؤمن و بيتابيش از بيمارى و اگر بداند كه در بيمارى چه قدر از ثواب از براى او است هر آينه دوست دارد كه پيوسته بيمار باشد تا پروردگار عز و جل خود را ملاقات كند حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « رضى اللَّه » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير از هشام بن سالم كه گفت حضرت ابو عبد اللَّه صادق ( ع ) فرمود كه گروهى بنزد پيغمبرى كه داشتند آمدند و عرض كردند كه پروردگارت را از براى ما بخوان تا مرگ و مردن را از ما بردارد پس آن پيغمبر از براى ايشان دعاء كرد و خدا مرگ را از ايشان برداشت و بسيار شدند تا آنكه منزلها بايشان تنك شد و جاى ايشان نبود و نبيره‌ها بسيار شدند و هر مرد صبح ميكرد و محتاج بود كه پدر و مادر و جد و جدش را طعام دهد و ايشان را خوشنود گرداند سرپرستى و بازجوئى نمايد و به اين جهت از طلب معاش و اسباب زندگانى مشغول و رو گردان شدند پس به خدمت آن پيغمبر آمدند و عرض كردند كه از پروردگارت بخواه كه ما را برگرداند بسوى مرگهاى ما و مدتهاى معهودى كه ما بر آنها بوديم پس آن پيغمبر از پروردگار عز و جلش سؤال كرد و خدا ايشان را بسوى اجلهاى ايشان باز گردانيد . حديث كرد ما را على بن احمد بن عبد اللَّه بن احمد بن ابى عبد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را پدرم از جدش احمد بن ابى عبد اللَّه از حسن بن على بن فضال از على بن عقبه از پدرش