تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
و به جهت آنست اگر به جهت آنست ضرور نيست زيرا كه آن وعده ايست راست كه پادشاه قاهر و صاحب غلبه به آن حكم ميفرمايد گفتم بر اين اندوه ندارم و بدرستى كه امر چنانست كه تو ميگوئى گفت كه پس اندوه تو بر چيست گفتم كه من از فتنهء پسر زبير ميترسم آن مرد خنديد و گفت كه يا على الحسين آيا كسى را ديدهء كه از خداى عز و جل بترسد و خدا او را نرهاند گفتم نه گفت يا على بن الحسين آيا كسى را ديدهء كه از خداى عز و جل سؤال كند و خدا به او عطاء نكند گفتم نه حضرت فرمود بعد از آن نظر كردم ديدم كه هيچ كس در پيش روى من نيست . حديث كرد ما را حسين بن احمد بن ادريس « رضى » گفت كه حديث كرد ما را پدرم گفت كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن عيسى از عبد الرحمن بن ابى نجران از مفضل بن صالح از جابر بن يزيد جعفى از ابو جعفر حضرت محمد بن على باقر عليهما السلام كه فرمود موسى بن عمران ( ع ) گفت كه اى پروردگار من راضى و خوشنود شدم به آنچه قضاء كردهء و حكم فرمودهء بزرك را ميميرانى و خود را باقى ميگذارى خداى جل جلاله فرمود كه اى موسى آيا به من راضى نيستى كه ايشان را روزى دهنده و كفيل و پاينده باشم موسى عرض كرد بلى اى پروردگار من راضيم پس تو خوب وكيل و نيكو كفيل هستى . حديث كردند ما را حمزة بن محمد بن احمد بن جعفر بن محمد بن زيد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام و احمد بن حسن قطان و محمد بن ابراهيم بن احمد بن معاذى گفتند كه حديث كرد ما را احمد بن محمد بن سعيد همدانى مولاى بنى هاشم گفت كه حديث كرد ما را يحيى بن اسماعيل حريرى از روى قرائت و خواندن گفت كه حديث كرد ما را يحيى بن اسماعيل گفت كه حديث كرد ما را عمرو بن جميع از حضرت جعفر بن محمد كه فرمود حديث كرد مرا پدرم از پدرش از جدش عليهم السلام كه فرمود حسين بن على و بنا بر بعضى از نسخ توحيد حسن بن على عليهم السلام بر معويه داخل شد پس معويه به آن حضرت گفت كه چه چيز پدرت را بر اين داشت كه اهل بصره را كشت بعد از آن در شبانگاه در راههاى و كوچهاى ايشان گرديد در دو جامه