تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بآفريدهء خود موصوف نميشود عرض كرد پس كى ميداند كه تو پيغمبرى حضرت صادق ( ع ) فرمود كه در گرداگرد آن حضرت هيچ سنگ و كلوخى و غير آن نماند مگر آنكه به زبان عربى روشن و فصيح سخن كرد و گفت كه اى سبخت بدرستى كه او رسول خدا است سبخت گفت به خدا سوگند كه من در هيچ زمانى چون امروز امرى را از اين روشنتر نديدم بعد از آن گفت شهادت مىدهم باينكه خدائى نيست مگر خدا و باينكه تو رسول خدائى حديث كرد ما را ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن اسحق فارسى گفت كه حديث كرد ما را ابو سعيد احمد بن محمد بن رميح نسوى گفت كه حديث كرد مرا احمد بن جعفر عقيلى در قهستان گفت كه حديث كرد مرا احمد بن على بلخى گفت كه حديث كرد ما را ابو جعفر محمد بن على خزاعى گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن جعفر ازهرى از پدرش از حضرت جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على از پدرش على بن الحسين از پدرش حسين بن على عليهم السلام كه فرمود امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) در بعضى از خطبهاى خويش فرمود كه كيست آنكه در نزد سبخت فارسى حاضر بوده و او با رسول خدا ( ص ) سخن ميگفت آن قوم عرض كردند كه هيچ يك از ما حضور نداشتيم على ( ع ) فرمود ليكن من با آن حضرت بودم كه سبخت بخدمتش آمد و سبخت مردى بود از پادشاهان فارس و زبان آور پس به آن حضرت گفت كه يا محمد بسوى چه دعوت ميكنى و مردم را بسوى آن ميخوانى فرمود كه مردم را ميخوانم بسوى گواهى دادن باينكه خدائى نيست مگر خدا در حالى كه تنها است و او را شريكى نه و آنكه محمد بنده و رسول او است سبخت گفت كه يا محمد خدا در كجا است فرمود كه آن جناب در هر جايى بآياتش موجود است سبخت گفت كه آن جناب چگونه است فرمود كه نه او را كيف است و نه اين كه كسى بگويد كه آن جناب چگونه و چونست و در كجا مىباشد زيرا كه آن جناب عز و جل چون را چون كرده و كجا را كجا نموده يعنى حقيقت حال و مكان كه كيف و اين سؤال از آنست موجود او است سخت گفت كه پس از كجا آمده فرمود كه در باب او نميتوان گفت كه آمد و جز اين نيست كه گفته مىشود كه آمد در باب زائلى كه از جايى به جائى ميرود و پروردگار ما به مكان و زوال وصف نميشود
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 358 | اردكانى / الشيخ الصدوق