تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
بلكه هميشه بىمكان بوده و پيوسته چنين خواهد بود سبخت گفت كه يا محمد بدرستى كه تو پروردگار بزرگى را بدون چون و چگونگى وصف ميكنى پس چگونه مرا ميسر شود كه بدانم كه خدا تو را فرستاده پس در آن روز هيچ سنگ و كلوخ و كوه و درختى در حضور ما باقى نماند مگر آنكه در همان جا گفت كه شهادت مىدهم باينكه خدائى نيست مگر خدا و باينكه محمد بنده و رسول او است من گفتم كه من نيز شهادت مىدهم باينكه خدائى نيست مگر خدا و باينكه محمد بنده و رسول او است سبخت گفت يا محمد اين كيست حضرت فرمود كه اين بهترين كسان من و نزديكترين خلائق است به من گوشتش از گوشت منست و خونش از خون من و روحش از روح من و او است كه وزير منست در زمان زندگى من و خليفه و جانشين من بعد از وفات من چنان كه هرون نسبت بموسى بوده مگر آنكه هيچ پيغمبرى بعد از من نيست پس از او بشنو و اطاعت كن كه او بر حق است بعد از آن او را عبد اللَّه ناميد .

باب چهل و سيم در بيان معنى سبحان اللَّه

حديث كرد ما را عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب شجرى در نيشابور گفت كه خبر داد ما را از ابو الحسن احمد بن محمد بن عبد اللَّه بن حمزهء شعرانى عمارى از فرزندان عمار بن ياسر گفت كه حديث كرد ما را ابو محمد عبيد اللَّه بن يحيى بن عبد الباقى اذنى در اذنه گفت كه حديث كرد ما را على بن حسن معانى گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه بن يزيد از يحيى بن عقبة بن ابى الغيرار گفت كه حديث كرد ما را عبد اللَّه ابن يزيد از يحيى بن عقبة محمد بن حجاز از يزيد بن اصم كه گفت مردى از عمر بن خطاب سؤال كرد و گفت كه يا امير المؤمنين تفسير و بيان سبحان اللَّه چيست عمر گفت در اين باغ مرديست كه چون سؤال ميكرد خبر داده ميشد و چون سكوت ميكرد آغاز كرده ميشد و مراد اينست كه در عهد پيغمبر چنان بود كه علم به او ميرسيد اگر از پيغمبر ( ص ) چيزى مىپرسيد او را جواب ميفرمود و اگر خاموش بود و سؤالى نمينمود پيغمبر ( ص ) آغاز ميكرد و به او تعليم ميكرد و