تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
گفت كه چيزى پيش از او است و بعد از هر چيزى خواهد بود پس نميتوان گفت كه او را بعدى باشد چيزها را كه موجوداتند خواسته نه به قصد تازه و آهنگى كه ديگران دارند و همه را درك مىكند و مىيابد اما نه بفريب يا بتدبير و كار كردن در آن چنان كه غير او چنين مىكند او است كه در همهء چيزها است اما با آنها آميزش ندارد و از آنها نيز جدا نيست و ظاهر و هويدا است نه بتأويل مباشرت كه با كسى روبرو شود و آشكارا است نه بآشكارائى رويت كه كسى او را ببيند و دور است نه بمسافت مكانى و نزديكست نه بمدانات كه بواسطهء كمى مسافت به چيزى نزديك باشد بلكه قرب و بعد آن جناب از مكونات باعتبار صفات و ذات است و لطيف است نه باعتبار تجسم كه جسمى داشته باشد كوچك و لاغر و نازك بلكه لطافتش باعتبار آفريدن اينها است و موجود است نه بعد از عدم كه در زمانى نبوده و بهمرسيده باشد بلكه هميشه بوده و كارها مىكند نه باضطرار و ناچارى بلكه آنچه مىكند از روى اختيار است كه اگر نخواهد نميكند و تقدير مىكند و هر چيزى را اندازه ميدهد نه بوساطت حركت چنان كه صانعان به حركت ذهن و بدن احتياج دارند چيزى را ميخواهد نه به قصد تازه و شنوا است نه بتوسط آلت كه گوش باشد و بينا است نه باعتبار اداة كه چشم باشد مكانها او را فرو نميتواند گرفت و زمانها او را در بر نتواند كشيد و صفات او را محدود نتواند ساخت و پينكها او را فرا نگيرد هستى آن جناب بر زمانها پيشى گرفته و وجودش بر نيستى سبقت يافته و هميشگيش از ابتداء و اول گوى سبقت ربوده بواسطهء قرار دادنش مشاعر و حواس را از براى خلائق معلوم شد كه او را مشعر و حاسهء نيست و بايجادش ماهيات جواهر را شناخته شد كه او را جوهرى نه و بواسطهء آنكه در ميانهء چيزها ضديت و مخالفت افكنده دانسته شد كه ضدى ندارد و باعتبار مقارنت و وابستگى كه در ميانهء چيزها قرار داده فهميده شد كه قرين و يارى ندارد روشنى را با تاريكى دشمنى داده و خشگى را با ترى و درشتى را با نرمى و سردى را با گرمى و در ميانهء چيزى چند كه با هم دشمنى دارند چون عناصر اربعه تاليف داده كه بهم ختم شده‌اند و در ميانه چيزى چند كه بهم نزديكند تفريق و جدائى افكنده چون تفريق اجزاى عناصر و كليات آنها به جهت تركيب در حالى كه
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 355 | اردكانى / الشيخ الصدوق