تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
مسافت و دورى باشد يا در ميانهء ايشان نه مسافت باشد و نه دورى و راهى بسوى مشق سيم نيست پس اگر در ميانه ايشان مسافت و دورى باشد هر آنيه مفترق باشند و اگر چنان باشد كه نه مسافت در ايشان باشد و نه دورى واجب است كه مجتمع باشند زيرا كه اين حد اجتماع و افتراق است و هر گاه اين امر همچنين باشد پس كسى كه اجسام را اثبات كرده در حالى كه نه مجتمع باشند و نه مفترق بحقيقت كه آنها را اثبات نموده بر صفتى كه معقول نباشد و هر كه بقول خويش از معقول بيرون رود بر باطل باشد پس اگر گويندهء بگويد كه چرا گفتيد كه اين اعراض محدث و مخلوق‌اند و چرا انكار كرديد كه قديم باشند و پيوسته با جسم باشند به او گفته شود كه زيرا كه ما مجتمع را يافتيم كه چون تفريق شود اجتماع از آن باطل شود و افتراق از برايش حادث گردد و همچنين مفترق هر گاه جمع شود افتراق از آن باطل شود و اجتماع از برايش حادث گردد و قديم آنست كه به خودى خود قديم است و حدوث و بطلان بر او نباشد پس ثابت شد كه اجتماع و افتراق محدث و مخلوقند و همچنين است قول در سائل اعراض آيا نمىبينى كه آنها باضداد خويش باطل ميشوند و بعد از آن حادث ميشوند و آنچه حدوث و بطلان بر آن روا باشد نباشد مگر محدث و مخلوق و نيز موجود قديم آنست كه هميشه بوده و در وجودش بموجدى احتياج ندارد پس معلوم مىشود كه وجود نسبت به آن از عدم اولى است زيرا كه اگر وجود نسبت به آن از عدم اولى نبود موجود نميشد مگر بموجدى و هر گاه اين امر همچنين باشد بدانيم كه قديم بطلان بر او روا نباشد هر گاه وجود نسبت به او از عدم اولى باشد و بدانيم كه آنچه بر او روا باشد كه باطل شود قديم نباشد پس اگر گوينده بگويد كه چرا گفتيد كه آنچه بر محدث و مخلوق تقديم ندارد واجب است كه محدث و مخلوق باشد به او گفته شود كه زيرا كه محدث و مخلوق همان چيزيست كه بوده بعد از آنكه نبوده و قديم همان موجوديست كه هميشه بوده و موجودى كه هميشه بوده واجب است كه متقدم باشد بر آنچه بوده بعد از آنكه نبوده و آنچه بر محدث و مخلوق تقدم ندارد بهره‌اش در وجود بهرهء محدث و مخلوق است زيرا كه آن را از تقدم نيست مگر آنچه