تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
از پدرش على بن الحسين از پدرش حضرت امام حسين عليهم السلام كه فرمود امير المؤمنين فرمود كه جسم را شش حال است تندرستى و بيمارى و مردن و زندگى و خواب و بيدارى و همچنين روح پس زندگيش دانستن آن و مردنش ندانستن آن و بيماريش شك آن و تندرستيش يقين آن و خوابش غفلت آن و بيداريش حفظ آنست و از جملهء دليل بر آنكه اجسام و مخلوقند و محدث آنست كه اجسام خالى از اين نيستند كه يا مجتمع باشد يا مفترق يا متحرك يا ساكن و اجتماع و افتراق و حركت و سكون محدث و مخلوق‌اند پس دانستيم كه جسم محدث و مخلوق است به جهت حدوث آنچه از آن جدا نميشود و بر آن تقدم ندارد و اگر گويندهء بگويد كه چرا گفتيد كه اجتماع و افتراق دو معنىاند و همچنين حركت و سكون تا آنكه پنداشتيد كه جسم از اينها خالى نباشد به او گفته شود كه دليل بر آن اين است كه ما جسم را مييابيم كه مجتمع مىشود بعد از آنكه مفترق بوده و حال آنكه روا بود كه مفترق باقى بماند پس اگر چنان نبود كه معينى حادث شده باشد چنان بود كه باينكه مجتمع گردد اولى نبود از اينكه مفترق باقى بماند بر آنچه بر آن بود زيرا كه آن در اين وقت خود را احداث نكرده تا آنكه بحدوث نفسش آنچه مجتمع گرديده موجود شود و در اين وقت باطل نشده تا آنكه به جهت بطلانش موجود شود و روا نباشد كه معنى آنچه مجتمع گرديده به جهت بطلان آن باشد آيا نمىبينى كه اگر چنان باشد كه مجتمع نگردد مگر به جهت بطلان معينى و مفترق نگردد مگر به جهت بطلان معينى ديگر هر آينه واجب باشد كه در يك حالت مجتمع و مفترق گردد مگر به جهت بطلان هر دو معنى و آنكه هر چيزى كه خالى از اين باشد كه در آن معينى باشد مجتمع و مفترق باشد تا آنكه واجب ميبود كه عرضها مجتمع و مفترق باشند زيرا كه آنها از اين معينها خالى باشند و بطلان اين ظاهر شد علاوه بر آنكه آن مجتمع نبوده مگر به جهت حدوث معينى و مفترق نبوده مگر به جهت حدوث معينى ديگر و همچنين قول در حركت و سكون و سائر عرضها پس اگر بگويد كه هر گاه بگوئيد كه مجتمع مجتمع نميگردد مگر به جهت وجود اجتماع و مفترق نميشود مگر