تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
به جهت وجود افتراق پس چه انكار ميكنيد از آنكه مجتمع و مفترق گردد به جهت وجود هر دو امر در آن چنان كه شما اين را لازم آورديد بر كسى كه ميگويد كه مجتمع مجتمع نميشود مگر به جهت انتفاء افتراق يا مفترق نميگردد مگر به جهت انتفاى اجتماع به او گفته شود كه اجتماع و افتراق دو ضدند و اضداد در وجود با يك ديگر ضديت و دشمنى دارند پس چنان نيست كه وجود هر دو در حالى روا باشد به جهت تضاد اينها و حكم آنها در نفى اين نيست زيرا كه انتفاى اضداد در يك حالت انكار نميشود چنان كه وجود آنها انكار مىشود و از براى همين است آنچه ما گفتيم كه جسم اگر مجتمع باشد به جهت انتفاى افتراق و مفترق باشد به جهت انتفاى اجتماع هر آينه واجب باشد كه مجتمع و مفترق گردد به جهت انتفاى هر دو امر آيا نمىبينى كه گاه باشد كه سياهى و سفيدى از چيز سرخ منتفى مىشود با تضاد سياهى و سفيدى و نمىبينى كه وجود و اجتماع هر دو در يك حالت روا نباشد چنان كه وجود هر دو انكار مىشود و نيز قائل به اين قول اجتماع و افتراق و حركت و سكون را اثبات كرده و واجب گردانيده كه خالى بودن جسم از اينها روا نباشد زيرا كه جسم هر گاه از اينها خالى شود واجب است كه مجتمع و مفترق و متحرك و ساكن باشد هر گاه چنان باشد كه به جهت خالى بودنش از اينها به اين حكم وصف نشود و چون اين امر همچنين باشد و جسم از اين حوادث خالى نباشد واجب است كه محدث و مخلوق باشد و نيز بر اين دلالت مىكند كه انسان گاهست كه به اجتماع و افتراق و حركت و سكون امر مىشود و آن را بجا مياورد و به آن ستوده و بر آن شكر مىشود و او را بر آن مذمت ميكنند هر گاه قبيح باشد و ما دانسته‌ايم كه روا نباشد كه بجسم امر شود و نه آنكه از آن نهى شود و نه آنكه به آن مدح شود از جهت آن و مذمت نشود از براى آن پس واجب است كه آنچه به آن امر شده و از آن نهى شده و از جهت آن مدح و ذم را مستحق گرديده غير از آن چيزى باشد كه روا نباشد كه به آن امر شود نه آنكه از آن نهى شود و نه آنكه به آن مدح و ذم را مستحق گردد پس به اين اثبات اعراض واجب شد پس اگر بگويد كه چرا گفتيد كه جسم از اجتماع و افتراق خالى نباشد و چرا