تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
در نزد من است بدانيد و آگاه باشيد به خدا سوگند كه اگر بالش و مسند از برايم دو تا شود و بر بالاى ان بنشينم هر آينه اهل تورية را فتوى دهم بتورية ايشان تا آنكه تورية گويا شود و بگويد كه على راست گفت و دروغ نگفته هر آينه شما را فتوى داد به آن چه خدا در من فرو فرستاده و اهل انجيل را فتوى دهم بانجيل ايشان تا آنكه انجيل بسخن در آيد و بگويد كه على راست گفت و دروغ نگفت هر آينه شما را فتوى داد به آنچه خدا در من فرو فرستاده و اهل قرآن را فتوى دهم به قرآن ايشان تا آنكه قرآن سخن كند و بگويد كه على راست گفت و دروغ نگفت و هر آينه شما را فتوى داد به آنچه خدا در من فرو فرستاده و شما در شب و روز قرآن را ميخوانيد پس آيا در ميان شما كسى هست كه بداند آنچه را كه در آن نازل شده و اگر يك آيه در كتاب خداى عز و جل نميبود هر آينه شما را خبر ميدادم به آنچه بوذه و مىباشد و آنچه خواهد بود تا روز قيامت و آن آيه اين است كه
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
بعد از آن حضرت ( ع ) فرمود كه از من سؤال كنيد پيش از آنكه مرا نيابيد پس سوگند به آن خدائى كه دانه را شكافته و بندگان را آفريده كه اگر مرا سؤال كنيد از آيه به آيه كه در شب نازل شده يا در روز فرود آمده و از مكى و مدنى و سفرى و حضرى آن كه در مكه يا مدينه و در سفر يا حضر نازل شده و از ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن و از تأويل و تنزيل آن هر آينه شما را خبر دهم پس مردى بسوى آن حضرت برخاست كه او را ذعلب ميگفتند و ذعلب مردى بود زبان آور و در خطبها صاحب بلاغت و دل شجاع بود و گفت هر آينه پسر ابو طالب بر پايهء دشوارى بالا رفت به خدا سوگند كه امروز او را از براى شما خجل و شرمنده ميكنم در باب سؤال كردنم از او پس گفت كه يا امير المؤمنين آيا پروردگارت را ديدهء حضرت فرمود واى بر تو اى ذعلب من هرگز چنان نبودم كه پروردگارى را پرستش كنم كه او را نديده باشم ذعلب گفت كه او را چگونه ديدى از براى ما وصف و شرح كن فرمود واى بر تو چشمها او را نديده و نميتواند ديد بمشاهدهء ديدن يا ديدها و ليكن دلها بحقايق ايمان كه اركان آنست او را ديده واى بر تو
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 350 | اردكانى / الشيخ الصدوق