تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
انكار كرديد كه در آنچه پيوسته بوده از اين خالى باشد پس اين دليل دلالت بر حدوثش نميكند به او گفته شود كه اگر روا باشد كه در زمان گذشته و آنچه رفته از اجتماع و افتراق و حركت و سكون خالى باشد هر آينه روا باشد كه اكنون از آنها خالى باشد و ما آن را مشاهده كنيم و چون روا نباشد كه اجسام يافت شوند كه نه مجتمع باشند و نه مفترق دانستيم كه اينها در آنچه گذشته خالى از اين نبوده‌اند پس اگر بگويد كه چرا انكار كرديد كه در آنچه گذشته از اين خالى باشد و هر چند كه چنان باشد كه روا نباشد كه اكنون از آن خالى باشد به او گفته شود كه زمانها و مكانها در در اين باب تاثير ندارند آيا نمىبينى كه اگر گويندهء بگويد كه من در سال اول يا مدت بيست سال مىشود كه چنان بودم كه از اين خالى بودم و همين امر بعد از اين وقت به زودى مرا ممكن شود يا در شام مرا ممكن شود نه عراق يا در عراق نه حجاز هر آينه در نزد اهل عقل محيل جاهلى باشد كه محال ميگويد و نميداند و آنكه او را تصديق مىكند و سخنش را باور ميدارد جاهل خواهد بود پس دانستيم كه زمانها و مكانها در اين تاثير نميكنند و هر گاه آنها را در اين باب حكم و تاثيرى نباشد واجب است كه حكم جسم در نهان گذشته و در زمان آينده حكم آن در اين زمان باشد و هر گاه چنان باشد كه روا نباشد كه جسم در اين وقت از اجتماع و افتراق و حركت و سكون خالى نباشد دانستيم كه هرگز از اين خالى نبوده و دانستيم كه اگر در زمان گذشته از اين خالى ميبود انكار نميشد كه تا اين وقت باقى بماند بر آنچه بر آن بوده پس امر چنان بود اگر خبر دهندهء ما را خبر ميداد از بعضى از شهرهاى پنهان كه در آنها جسمى چندند نه مجتمع و نه مفترق و نه متحرك و نه ساكن كه در آن شك كنيم و ايمن نباشيم كه راستگو باشد و در بطلان آن دليل است بر بطلان اين قول و نيز هر كه اجسام را اثبات كرده كه نه مجتمع باشند و نه مفترق بحقيقت كه آنها را اثبات كرده در حالتى كه بعضى از آنها ببعضى نزديكى ندارد و بعضى از آنها از بعضى دورى ندارد و اين صفتى است كه معقول نباشد و بعقل در نيايد زيرا كه دو جسم چارهء نيست از اينكه در ميانهء ايشان