تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
كردم كه آن را چگونه ميخواند فرمود كه چنان كه مردم ميخوانند و در آن اين را افزوده كه كذلك اللَّه ربى كذلك اللَّه ربى يعنى در آخر آن دو مرتبه كذلك الله ربى گفت و بنا بر بعضى از نسخ توحيد سه مرتبه يعنى چنين است خدا كه پروردگار منست . پدرم و محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمهما اللَّه گفتند كه حديث كردند ما را محمد بن يحيى عطار و احمد بن ادريس هر دو از محمد بن احمد از بعضى از اصحاب ما از محمد بن على طالقانى از طاهر بن حاتم بن ماهويه كه گفت به خدمت طيب يعنى أبو الحسن حضرت كاظم ( ع ) نوشتم كه چيست آنچه در معرفت آفريدگار به كمتر از آن اكتفاء نميشود حضرت در جواب نوشت كه اعتقاد باينكه چيزى مثل او نيست و هميشه شنوا و دانا و بينا بوده و مىباشد و او است كه آنچه را خواهد بفعل مياورد حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه « رضى » از عمويش محمد بن ابى القاسم از محمد بن على قرشى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن سنان از محمد بن يعلى كوفى از جوير از ضحاك از ابن عباس كه گفت يكى از باديه‌نشينان به خدمت پيغمبر ( ص ) آمد و عرض كرد كه يا رسول اللَّه چيزى از غرائب علم را به من تعليم كن حضرت فرمود كه در سر علم چه كردى تا از غرائب آن سؤال كنى آن مرد عرض كرد كه سر علم چيست يا رسول اللَّه فرمود كه شناختن خدا حق شناختنش اعرابى عرض كرد كه شناختن خدا حق شناختنش چه باشد فرمود كه او را بشناسى بىمثل و مانند و همتا و آنكه او يكى است و يگانه و اول و باطن و اول و آخر كه نه كوى دارد و نه نظير و اين حق شناختن او است .

« باب چهل و يكم » در بيان آنكه خداى عز و جل شناخته نميشود مگر به خودش .

حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث