كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل از فضل بن شاذان از صفوان بن يحيى از منصور بن حازم كه گفت به حضرت صادق ( ع ) عرض كردم كه من با گروهى مباحثه و گفتگو نمودم و بايشان گفتم كه خدا از آن بزرگوارتر و گرامىتر است كه بخلق خود شناخته شود بلكه بندگان به خدا شناخته ميشوند حضرت فرمود كه خدا ترا رحمت كند .
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از احمد بن محمد بن خالد از بعضى از اصحاب ما از على بن عقبة بن قيس بن سمعان بن ابى ربيحه غلام آزاد شده رسول خدا ( ص ) كه آن را مرفوع ساخته گفت كه از امير المؤمنين ( ع ) سؤال شد كه پروردگار خود را بچه چيز شناختى فرمود به آن چه خود را به من شناسانيده به آن حضرت عرض شد كه چگونه خود را به تو شناسانيده فرمود كه هيچ صورت به او شباهت ندارد و بحواس او را در نتوان يافت و بمردمان قياس نميشود و با وجود دورى كه از همه دارد نزديكست و با نزديكى كه به همه دارد دور است و زبر هر چيزيست بقدرت و غلبهء بر آن و نمىتوان گفت كه چيزى زبر او است و در پيش روى هر چيزيست كه بر همه پيشى دارد و نميتوان گفت كه چيزى بر او پيشى گرفته و در چيزها داخل است اما نه چون چيزى كه در چيز ديگر داخل باشد و از چيزها خارج است نه مانند چيزى كه از چيز ديگر خارج باشد پاك و منزه است آنكه همين او است كه همچنين است و غير او چنين نيست و هر چيزى را ابتداء و آغازيست .
پدرم « ره » گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از احمد بن محمد بن عيسى از محمد بن ابى عمير از محمد بن عمران از فضل بن سكن از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه خدا را به خدا بشناسيد يعنى آن جناب بر خويش دلالت دارد و در معرفتش احتياج بسوى غير نيست و رسول او را برسالت و پيغمبرى بشناسيد و بشناسيد صاحبان امر و فرمان را يعنى كسانى كه خدا اطاعت ايشان را مقرون باطاعت خود و رسول خود فرموده بمعروف و نيكى كه موافق شرع و عدل و راستى در همه چيز خواه در اعتقاد و
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: اردكانى
ص٣٢٨