فرض و سنت و كامل ساختن دين تفويضى نيست .
« متكبر » متكبر مأخوذ از كبرياء است و آن اسم است از براى تكبر و تعظيم .
« سيد » سيد معنيش پادشاهست و پادشاه قوم و بزرگ ايشان را سيد ميگويند و در تعريف آن ميگويند كه سادسهم يسودهم يعنى بزرگ ايشان شد و بر ايشان بزرگى دارد و بقيس بن عاص گفتند كه بچه چيز سيد قوم خود شدى گفت ببخشيدن عطاء و بازداشتن رنج و آزار و يارى دادن مولى كه همسايه و خويش و امثال ايشان را يارى دادم يا خدا مرا با وجود آن دو كار يارى داد و اول اظهر است و پيغمبر ( ص ) فرمود كه من سيد عرب است پس عايشه گفت كه يا رسول اللَّه آيا تو سيد عرب نيستى فرمود كه من سيد فرزندان آدمم و على سيد عرب عايشه گفت يا رسول اللَّه سيد چيست و معنى و مراد از آن چه باشد فرمود كسى كه اطاعتش واجب باشد چنان كه اطاعت من واجب شده و مؤلف ميگويد كه من اين حديث را بطور مسند در كتاب معانى - الاخبار اخراج كردهام پس بنا بر معنى اين حديث سيد همان پادشاهى است كه فرمانبرداريش واجب است .
« سبوح » سبوح حرفى است يعنى كلمه و اسمى كه مبنى است بر وزن فعول بضم فاء و عين با تشديد آن و در كلام عرب فعولى نيست مگر سبوح و قدوس و معنى اين دو يكيست و سبحان اللَّه يعنى تنزيه كردن و او را دور داشتن از هر چه نسزد كه به آن وصف شود و نصب سبحان اللَّه به جهت اين است كه در موضع فعل است بر معنى تسبيحا لله در حالى كه اين را اراده دارى كه سبحت تسبيحا للَّه و جائز است كه منصوب باشد بر ظرف يعنى حال و معنيش اينست كه تسبح للَّه و سبحو للَّه يعنى خدا را تسبيح ميكنم و خدا را تسبيح كنيد .
« شهيد » شهيد معنيش شاهد و حاضر است در هر مكانى در حالى كه صانع و مدبر است بنا بر آنكه مكان مكان تصنع و تدبير او است نه بر اين وجه كه مكان مكان
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: اردكانى
ص٢٢٢