داخل ميكنند و معنى آن اين است كه خدا دانا است بنهايتهاى ايشان نه آنكه آن جناب عز و جل باطن و نهان مىشود در چيزى كه او را بپوشاند .
« حى » حى معنيش آنست كه خدا فعالى است مدبر كه كارها از او سر مىزند و تدبير آنها ميفرمايد و او زنده است به خودى خود كه مردن و نيستى بر او روا نباشد و بحياتى كه به آن زنده باشد احتياج ندارد « حكيم » حكيم معنيش آنست كه خدا عالم است و حكمت در لغت علم است و از اينست قول خداى عز و جل
يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ
يعنى ميدهد خدا حكمت را بهر كه ميخواهد از كسانى كه طالب ارشادند و حكمت علمى است كه به آن ميان القاى رحمانى و وسوسهء شيطانى تميز توان كرد و غير از اين نيز گفتهاند و معنى دويم آن كه خدا محكم و استوار كار است و افعالش محكم و متقن و استوار است از فساد و تباهى و قد حكمة و احكمته دو لغت است و هر دو به اين معنى است كه آن را استوار و منع از فساد كردم و حكمهء لجام بفتح حاء و كاف و آن چيزيست كه احاطه مىكند بكام حيوان يعنى حلقهء آهنين كه در دهنهء لجام كنند به اين نام ناميده شده زيرا كه آن حيوان را از روان شدن سخت منع مىكند « عليم » عليم معنيش آنست كه خدا به خودى خود دانا است و نهانيها را ميداند و بر انديشها كه در خاطر گذرد اطلاع دارد و هيچ نهانى بر او پنهان نباشد و همسنگ ذره از او دور نشود چه چيزها را دانسته پيش از حدوث آنها و بعد از آنكه آنها را احداث فرموده و نهان و آشكار و ظاهر و باطن آنها را دانسته و در علم آن جناب عز و جل بچيزها بر خلاف علم خلق دليل است بر اينكه او تبارك و تعالى بر خلاف ايشانست در همهء معانى ايشان و خدا دانا است به خودى خود و دانا كسى است كه كار محكم و متقن يعنى استوار از او درست باشد پس گفته نميشود كه آن جناب چيزها را بعلم و دانش ميداند چنان كه قديمى غير از او با او ثابت نميشود بلكه گفته مىشود كه او ذاتى است دانا و همچنين در همه صفات ذاتش گفته مىشود .