بمعنى شنونده است بسوى مسموعى متعدى مىشود و موجب وجود آنست و به اين معنى لم يزل كه بمعنى هميشگى باشد در او روا نباشد و خداى عز و جل به خودى خود سميع است .
بصير بصير معنيش اينست كه هر گاه مبصرات باشند كه آنها را توان ديد خدا آنها را بيننده باشد و از براى همين جائز است كه گفته شود كه خدا پيوسته بصير و بينا بوده و جائز نيست كه گفته شود كه پيوسته مبصر و بيننده بوده زيرا كه آن بسوى مبصرى متعدى مىشود و موجب وجود آنست و بصارت بفتح و كسر باء در لغت مصدر بصير است بمعنى بينا شدن و دانا شدن گفته مىشود كه بصر بصارة يعنى بينا شد بيناشدنى و ضم صاد بصر و كسران هر دو جائز است كه بر وزن كرم و فرح باشد و خداى عز و جل به خودى خود بصير است و وصف ما كه آن جناب تبارك و تعالى را به اين وصف ميكنيم كه سميع و بصير است وصف كردن ما نيست باينكه آن جناب عالم است يعنى مراد ما از سميع و بصير عالم نيست چنان كه بعضى گمان كردهاند كه اين دو صفت بعلم برميگردد بلكه معنيش آن چيزيست كه ما آن را پيش داشتيم از مدرك بودنش و اين صفت صفت هر زندهايست كه آفت و ناخوشى با او نباشد قدير و قاهر قدير و قاهر معنى اين دو نام آنست كه چيزها امتناع از او را طاقت ندارند و از جملهء آنچه اين را تأييد مىكند اتفاق در آنها است و ظاهر اينست كه اين كلام تصحيف و غلط باشد بقرينهء آنچه بعد از اين مىآيد و بعضى گفتهاند كه قادر كسى است كه فعل از او صحيح باشد و ميتواند كه كارى را بكند هر گاه در حكم ممنوع نباشد و قهر غلبه است و قدرت مصدر قول تو است كه قدر قدرة يعنى مالك شد فهو قدير و قادر و مقتدر يعنى پس او كه فاعل فعل است هر يك از قدير و قادر و مقتدر بر او اطلاق مىشود با تفاوتى كه در ترجمهء نامها مذكور شد و قدرتش بر آنچه يافت نشده و اقتدارش بر ايجاد آن همان قهر و مالك بودن او است آنها را و خداى عز ذكره فرمود كه
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ
يعنى خداوند روز جزاء و روز جزاء هنوز موجود نشده و گفته مىشود كه خداى عز و جل قاهريست كه هميشه بوده و معنيش آنست كه چيزها امتناع از او و آنچه انفاذ و اجراء آن را در آنها اراده دارد طاقت