تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
اثنان و نه احدى در احد و نه واحدى در احد و گفته نميشود كه احدى در ميانهء دو واحد و واحد و غير اينها از اين الفاظ همه از وحدت بمعنى تنهائى مشتق‌اند و از آن بيرون آمده‌اند . صمد صمد معنيش سيد و مهتر است و هر كه بسوى اين معنى رفته و مذهبش اينست او را روا باشد كه بگويد خدا هميشه صمد بوده و سيدى را كه در ميان قومش مطاع باشد و چنان باشد كه يك امر را بدون او بجا نياورند صمد ميگويند و شاعر گفته است كه علوته بحسام ثم قلت له . خذها حذيف فانت السيد الصمد يعنى بلند نمودم او را شمشيرى جان‌ستان پس گفتم به او كه بگير اين ضربت را اى حذيفه كه توئى بزرگى كه مطاعى و اين شعر از شداد بن معويه است كه در باب حذيفة بن بدر گفته و شداد اين را از روى استهزاء و ريشخند بحذيفه گفت چنان كه فرشتگان بفرمودهء خدا از روى ريشخند بگناهكار ميگويند كه
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
بعد از آنكه بقهر و عنف او را گرفته و در ميان جهنم كشيده و آب جوش بر سرش ريخته‌اند كه بدنش به آن گداخته شود و ترجمهء آيه اينست كه بچش و اين عذاب را بكش بدرستى كه توئى عزيز گرانمايه و بزرگوار و صمد را معنى دويمى باشد و آن اينست كه صمد مصمود اليه و مقصود است و در حوائج كه تمام خلق در اندك و بسيار بسوى اين معنى رفته او را جائز نباشد كه بگويد خدا هميشه گفته و صمد كسى است كه جسم نيست و اندرون ندارد و مؤلف ميگويد كه در معنى صمد در تفسير سورهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
در اين كتاب چند معنى ديگر را اخراج كردم كه اعادهء آنها را در اين باب درست ندانستم . اول و آخر اول و آخر معنى اين دو نام آنست كه خداى اول است بىآغاز و ابتداء و آخر است بدون پايان و انتهاء سميع سميع معنيش آنكه هر گاه مسموعى كه قابل شنيدن باشد يافت شود آن را شنونده باشد و معنى دويم آنكه شنوندهء دعاء و مستجاب‌كنندهء آنست و اما سامع كه
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 206 | اردكانى / الشيخ الصدوق