گفتيم كه خداى تبارك و تعالى چند نامى از نامهاى خود را بر سبيل الزام ببندگانش شناسانيده و تعليم فرموده با اختلاف معانى اين نامها كه بر او و ايشان اطلاق مىشود و اين اختلاف چنانست كه يك نام دو معنى مختلف را جمع مىكند و دليل بر اين گفته مردمان است كه در نزد ايشان جائز و شائع است و اين طريقه همانست كه خدا خلق خود را به آن خطاب فرموده و با ايشان با آنچه ميفهمند تكلم نموده تا آنكه حجتى باشد بر ايشان در باب ضائع كردن آنچه را كه ضائع كردند و گاهست كه مردى را كلب و حمار و ثور و سكره و علقمه و اسد ميگويند چه اين اعلام در ميانهء عرب شائع بوده و هست و هر يك از اينها بر خلاف معنى آن و خلاف اوصاف آنست چه اين نامها واقع نشدهاند بر معانى خويش كه بر آنها بنا شدهاند و واضع لغت عرب اين الفاظ را از براى آنها وضع نموده و استعمال فرموده زيرا كه كلب در اصل لغت بمعنى سگست و حمار بمعنى خر و ثور بمعنى گاو يا گاو نر و سكره بمعنى پارچهء شكر و علقمه بمعنى پارچه چيز تلخ يا درخت حنظل يا درخت تلخ و اسد بمعنى شير است و آدمى شير و سگ نيست و همچنين سائر آنچه مذكور گرديد پس اين را بفهم خدا تو را رحمت كند و جز اين نيست كه خدا بعلم يعنى عالم ناميده مىشود به جهت غير علمى كه حادث باشد و عارض او گرديده باشد كه بواسطهء آن چيزها را دانسته باشد و بسبب آن بر حفظ و نگاهدارى آنچه از امرش كه به او رو آورد و بر نظر و تفكر در خلق كردن خلائقى كه آفريده و در فاسد كردن آنچه فانى گرديده از خلائقى كه درگذشتهاند از آنچه اگر آن علم را نزد او حاضر نباشد و از او غائب و پنهان باشد جاهل و ضعيف باشد استعانت و يارى جسته باشد چنان كه ما اگر علماى خلق را ببينيم كه بعلم يعنى عالم ناميده شدهاند ميدانيم كه به جهت علمى است كه حادث شده زيرا كه در باب آن جاهل بودند و بعلم حادثى عالم شدهاند و بسا است كه علم بچيزها از ايشان مفارقت مينمايد و باز جاهل ميشوند و خدا عالم ناميده شده زيرا كه همه چيز را ميداند و به چيزى جاهل نيست پس اسم علم يعنى نام عالم خالق و مخلوق را جمع نموده و در آن اشتراك دارند و معنى مختلف است بوضعى كه ديدى .
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 191
مساهمون: اردكانى
ص١٩١