تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
كرده و معنى ما را جمع نكرده اما باطن در باب خدا نه بمعنى زير چيزى پنهان‌شدنست بطورى كه در آن فرو رفته باشد و ليكن اين وصف نسبت به آن جناب به اين معنى است كه علم و حفظ و تدبيرش در باطن همه چيز سرايت فرموده چنان كه قائل ميگويد كه ابطنته يعنى به آن آگاهى بهم رسانيدم و راز پوشيدهء او را دانستم و باطن نسبت بما آنست كه در چيزى ناپيدا شده و در پرده رفته باشد و اين اسم ما را جمع كرده و معنى مختلف است . اما قاهر در باب خدا نه به اين معنى است كه بچارهء و حيله و زحمت و آميزش و خلطت و مكر بر كسى غالب شود چنان كه بعضى از بندگان بر بعضى به اين اسباب و آلت غالب ميشوند و مغلوب از ايشان غالب مىشود و غالب مغلوب ميگردد و ليكن اين وصف نسبت بخداى تبارك و تعالى به اين معنى است كه فاعل و خالق همه چيز است و تمام آنچه آفريده جامهء خوارى و فروتنى از براى او بر خود پوشيده همه مقهور و مغلوب قدرت اويند و نميتوانند كه امتناع كنند و قبول ننمايند آنچه را كه نسبت بايشان اراده فرموده و يك چشم بر همزدن از او بيرون نميرود آن سلطنتى كه دارد بوضعى كه بهر چه ميگويد كه باش مىباشد و قاهر نسبت بما به آن معنى است كه ذكر كردم و وصف نمودم پس اسم را جمع نموديم و معنى مختلف است و همه نامهاى خدا چنين است و هر چند كه ما تمام آنها را جمع نموديم و نام نبرده باشيم زيرا كه گاهست كه اعتبار اكتفاء مىكند به چيزى كه ما بسوى تو افكنديم و تو را تعليم نموديم و خدايا ياور تو و ياور ما است در ارشاد و توفيق ما و تو . حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد از صالح بن ابى حماد از حسين بن يزيد از حسين بن على بن ابى حمزه از ابراهيم از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود خداى تبارك و تعالى نامها را بحروف آفريد و آن جناب عز و جل بحرفها منعوت نبود و بدون آنكه بلفظى تلفظ كند يا جسدى داشته باشد كامل در مرتبهء جسميت كه سياهى آن از دور نمايان باشد و موصوف نبود بتشبيه كه كسى او را به چيزى تشبيه كند و برنگى